پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان دوم

بخش ۸ - آمدن حر به خدمت امام و توبه نمودن و پذیرفتن حضرت توبه ی آن سعادتمند را

چو گفت این درفش دلیری فراخت

بزد اسب و زی لشگر شاه تاخت

پیاده شد و ریخت ازدیده آب

به گوهر بیامود شه را رکاب

بدو گفت کای عرش فرشت رهت

ایا شیر گردون سگ درگهت

یکی بنده از خواجه بگریخته

بیامد به خاک آبرو ریخته

گنه کرده زشتی بیاراسته

ستم برخداوند خود خواسته

پذیری اگر پوزش اوبه مهر

کله گوشه ساید به هفتم سپهر

به خود بد سگالیدم ای شهریار

زکوفه چو ایدر شدم رهسپار

ندانستم ای دارو دادگر

که این لشگر کشن پرخاشخور

بدینسان همی با تو جنگ آورند

به کین تو رخ بی درنگ آورند

اگر بودمی آگه از کارشان

نگردیدمی یک نفس یارشان

چو دیدم که بخشش بود خوی تو

از آن لابه گر آمدم سوی تو

پشیمانم از کرده ی خویشتن

تو نیکی کن ار زشت شد کار من

فرو پوش چشم از گنه کاری ام

ببخشای بر مویه و زاری ام

کیم من به پیش تویک مشت خاک

زآلوده گی ها مراساز پاک

تو مپسند سوزد درآتش تنم

خدا و پیمبر شود دشمنم

یکی قطره ام به که بپسندی ام

به دریای رحمت بپیوندی ام

همی بود زینسان زمانی دراز

به پیش خداوند دین مویه ساز

شهنشه چو او را بدینگونه یافت

چو خورشید رخشان بدان ذره تافت

سترد از رخش کرد و بنواختش

زبند غم آزاد دل ساختش

بدوگفت: ایمن شو از ترس و باک

که یزدانت از هر گنه کرد پاک

چو آزادی آمد سرانجام تو

از آن کرد حر مادرت نام تو

سراز خاک بردار و قد برفراز

که هستی به هر در سراسر فراز

سپهدار فرخ چوگل بر شکفت

بیفراشت بالا و با شاه گفت:

که ای پور پیغمبر و بوتراب

پدر را شب دوش دیدم به خواب

مراگفت: کای زاده ی رزمخواه

کجا رفته بودی دراین چند گاه؟

بدو پاسخ آراستم این چنین

که ره بسته بودم به دارای دین

بزد بانگ بر من پدر خشمناک

که مانا نترسی زیزدان پاک؟

تو یزدان پرستی نه اهریمنی

مکن با خداوند خود دشمنی

عنان باز گردان ازین راه زشت

مرو سوی دوزخ بچم زی بهشت

زکردار بد دست کوتاه کن

برو جان و سر برخی شاه کن

کنون شکر گویم سبط رسول (ص)

نمود از کرم توبه ی من قبول

ادامه‌ی خیابان دوم

  1. بخش ۱۰ - به میدان رفتن حر نبرد آزمون و برگشتن به خدمت امام علیه السلامپس از نزد آن داده جان بازگشت
  2. بخش ۱۱ - رفتن حر به درخیام حرمچو آزاد مرد جوان این شنفت
  3. بخش ۱۲ - در ذکر مبارزت وشهادت برادر حر مصعب و غلامش قره علیه السلامچو دید این چنین مصعب نامدار
  4. بخش ۱۳ - فرستادن عمرسعد سامر ازوی را به میدانزمیدان چو برگشت دارای دین
  5. بخش ۱۴ - گفتار در بیان فرستادن عمر سعد حجر احجار با سیصد سوار به جنگعمر چون چنین دید بیچاره ماند
  6. بخش ۱۵ - در بیان کشته شدن سالم و یسار غلامان ابن زیاد به دست عبدالله ابن عمیر و شهادت آن جنابزکار جوان چون بپرداخت شاه
  7. بخش ۱۶ - شهادت جناب بریر بن خضیر همدانی رحمه الله علیهبگویم کنون داستان بریر
  8. بخش ۱۷ - دربیان مبارزت وهب بن عبدالله کلبی و مکالمات مادرش با اویچو کار بریر اندر آمد به بن
همه‌ی خیابان دوم ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.