پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹

زهّاد و عُجب و گوشهٔ محراب و کار خویش

ما و نیاز قبلهٔ ابروی یار خویش

ما را نسیم طرّهٔ خوبان به باد داد

هان تا به باد بر ندهی روزگار خویش

ما را چه اختیار اگر بخت یار نیست

آری به اختیار کشد بختیار خویش

گفتم که جان نثار تو کردم قبول کن

گفتا که چشم نیست مرا بر نثار خویش

با خاک آستانه چو کردی برابرم

سر بر فلک کشیده‌ام از اعتبار خویش

من صید لاغرم به کمند تو پای‌بند

بگشای دست و روی متابَش شکار خویش

ساقی می صبوح به ابن حسام ده

بشکن خمار او به می خوشگوار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱بیا که مجلس انس است و دلستان جان بخش
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲مرا به قبله ی روی خود آشنایی بخش
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳دلا چو شیوه ی رندی نمی رود از پیش
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۴نگاری دلبری دارم چو زلف خود ز من سرکش
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۵ای کرده همچو نرگس خوشخواب خواب خوش
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶ساقی بیار لعل مذاب رحیق خاص
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۷به وقت فصل بهار از چمن مکن اعراض
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۸بر گل ترا که گفت ز سنبل برار خط
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.