پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸

گر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را

از شرر پرواز خواهد گشت تمکین سنگ را

من به درد نارسایی‌ها چه‌سان دزدم نفس

می‌کند بی‌دست و پایی ناله تلقین سنگ را

از جسد رنگ گداز دل توان دید آشکار

گر شود دامن به خون لعل رنگین سنگ را

چون صدا هرکس به رنگی می‌رود زین کوهسار

آتشم فهمید آخر خانهٔ زین سنگ را

از شکست ما صدای شکوه نتوان یافتن

شیشه اینجا می‌گشاید لب به تحسین سنگ را

دیدهٔ بیدار را خواب گران زیبنده نیست

ای شرر تا چند خواهی کرد بالین سنگ را

ساز این کهسار غیر از ناله آهنگی نداشت

آرمیدن این‌قدرها کرد سنگین سنگ را

صافی دل مفت عیش است از حسد پرهیز کن

هوش اگر جامت دهد بر شیشه مگزین سنگ را

فیض سودامشربان از بس که عام افتاده است

خون مجنون می‌کند دامان گلچین سنگ را

ظالم از ساز حسد بی دستگاه عیش نیست

از شرر دایم چراغان در دل است این سنگ را

تا نفس دارد تردد جسم را سرگشتگی‌ست

تا نیاساید فلاخن نیست تسکین سنگ را

گر همه بر خاک پیچید عشق حسن آرد برون

کوشش فرهاد آخر کرد شیرین سنگ را

عافیتها نیست غیر از پردهٔ ساز شکست

شیشه می‌بیند نگاه عاقبت‌بین سنگ را

خواب غفلت می‌شود پا در رکاب از موج اشک

در میان آب بیدل نیست تمکین سنگ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰به تردستی بزن ساقی غنیمت‌دار قلقل را
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱به گلشن گر برافشاند ز روی ناز کاکل را
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرت‌کرد بسمل را
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴ای چشم تو مهمیز جنون وحشیِ رم را
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۵خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶گریک نفس آیینه‌کنی نقش قدم را
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷نباشد بی‌عصا امداد طاقت پیکر خم را
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.