پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۱

بسکه در بزم توام حسرت جنون پیمانه است

هرکه را رنگی بگردد لغزش مستانه است

اهل معنی از حوادث مست خواب راحتند

شور موج بحر درگوش صدف افسانه است

تهمت الفت به نقش‌کارگاه دل مبند

آشنای عالم آیینه پر بیگانه است

در دماغ هر دو عالم سوختن پر می‌زند

شمع این ویرانه‌ها خاکستر پروانه است

محوزنجیرنفس بودن دلیل هوش نیست

هرکه می‌‍بینی به قید زندگی دیوانه است

صافی دل زنگ عجب از طینت زاهد نبرد

از برای خودپرست آیینه هم بتخانه است

در خراب‌آباد امکان‌گردی از معموره نیست

نوحه‌کن بر دل‌که این ویرانه هم ویرانه است

از نفس یکسر تپشهای دلم باید شمرد

سبحه‌ای دارم‌که سر تا پای او یک دانه است

گر به خود دستی فشانم فارغ از آرایشم

همچوگیسوی بتان در آستینم شانه است

بیدل امشب‌گرد دل می‌گردد از خود رفتنی

پرفشانیهای رنگ این شمع را پروانه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۳در آن بساط‌که حسنت دچار آینه است
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۴زبس به خلوت حسن توبارآینه است
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۵ز نقش پای تو کابینه ‌دار آینه است
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۶قید الفت هستی وحشت‌آشیانی‌هاست
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۷باز درس خاشاکم سطر شعله‌خوانی‌هاست
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۸لاف ما و من یکسر دعوی خدایی‌هاست
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۹بیقراریهای چرخ از دست کجرفتاری است
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۰لوح‌هستی یک قلم از نقش قدرت عاری است
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.