پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۴۶

در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن

پریشانی‌ست مشت خاک را سر بر هوا کردن

اگر یک سجده احرام نماز نیستی بندی

قضای هر دو عالم می‌توان یکجا ادا کردن

مشو مغرور بنیادی که پروازست تعمیرش

ز غفلت چند خواهی تکیه بر بال هما کردن

بساط چیدهٔ صبح از نفس هم می‌خورد بر هم

ندارد آنقدر اجزای ما را توتیا کردن

رهایی نیست روشن‌طینتان را از سیه‌بختی

که نور و سایه را نتوان ‌به تیغ از هم جدا کردن

می مینای آگاهی فنا کیفیت است اینجا

به بنیاد خود آتش زد شرار از چشم وا کردن

مقام عافیت جز آستان دل نمی‌باشد

چو حیرت ‌بایدم در خانهٔ‌ آیینه جا کردن

تمنا شد دلیل من به طوف‌ کعبهٔ فیضی

که از هر نقش پایم می‌توان دست دعاکردن

به عریانی ‌گریبان‌چاکی از سازم نمی‌خندد

مدوز ای وهم بر پیراهن مجنون قبا کردن

گداز یأس در بارم مکن تکلیف اظهارم

شنیدم سرمه است و سرمه نتواند صدا کردن

اگر روشن شود بیدل خط پرگار تحقیقت

توانی بی‌تأمل ابتدا را انتها کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۴۸خوشا ذوق فنا و وحشت ساز شرر کردن
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴۹دل روشن چه لازم تیره از عرض هنر کردن
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۵۰بی سیر عبرتی نیست ترک حیا نکردن
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۵۱اگر مشت غبار خود پر‌یشان می‌توان‌کردن
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۵۲به دل‌ گر یک شرر شوق تو پنهان می‌توان ‌کردن
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۵۳چقدر بهار دارد سوی دل نگاه کردن
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۵۴دمی ز عبرت اگر خم‌ کند حیا گردن
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۵۵گر به خون مشتاقان تیغ او کشد گردن
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.