پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۴۴

به خود پیچیده‌ام نالیدنم نتوان‌ گمان بردن

به رنگ رشته فربه گشته‌ام لیک از گره خوردن

حضور زندگی، آنگاه استغنا، چه حرفست این

نفس را بر در دل تا به کی ابرام نشمردن

دلی پرواز ده‌ کز ننگ کم ظرفی برون آیی

زصافی می‌تواند قطره را دریا فرو بردن

سیه بختی به سعی هیچکس زایل نمی‌گردد

مگر آتش برآرد ترک‌  هندو را پس از مردن

غم جمعیت دل مضطرب دارد جهانی را

ز گوهر تا کجا دریا شکافد جیب افسردن

مزاج عشق در سعی فنا مجبور می‌باشد

ز منع سوختن نتوان دل پروانه آزردن

به‌حکم عجز ننگ طینت ما بود گیرایی

به خاک ما نمی‌خواهد مروت دام‌ گستردن

به هر واماندگی زین بیشتر طاقت چه می‌باشد

که باید همچو شمعم تا عدم خود را بسر بردن

طربهای هوس شاید به وحشت کم شود بیدل

به چین می‌بایدم چون ابر چندی دامن افشردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۴۶در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴۷ندارد موج جز طومار رمز بحر وا کردن
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۴۸خوشا ذوق فنا و وحشت ساز شرر کردن
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۴۹دل روشن چه لازم تیره از عرض هنر کردن
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۵۰بی سیر عبرتی نیست ترک حیا نکردن
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۵۱اگر مشت غبار خود پر‌یشان می‌توان‌کردن
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۵۲به دل‌ گر یک شرر شوق تو پنهان می‌توان ‌کردن
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۵۳چقدر بهار دارد سوی دل نگاه کردن
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.