پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۲۷

آگهی تا کی ‌کند روشن چراغ خویشتن

عالمی را کشت اینجا در سراغ خویشتن

رفت ایامی ‌که غیر از نشئه‌ام در سر نبود

می‌خورم چون سنگ اکنون بر دماغ خویشتن

همچو شمع ‌کشته دارم با همه افسردگی

اینقدر آتش که می‌سوزم به ‌داغ خویشتن

پا زدم از فهم هستی بر بهشت عافیت

سیر خویش افکند بیرونم ز باغ خویشتن

روشنان هم ظلمت آباد شعور هستی‌اند

نیست تا خورشید جز پای چراغ خویشتن

این بیابان هر چه دارد حایل تحقیق نیست

گر نپوشد چشم ما گرد سراغ خویشتن

تا گره از دانه وا شد ریشه‌ها پرواز کرد

کس چه سازد دل نمی‌خواهد فراغ خویشتن

هر چه‌ گل‌ کرد از بساط خاک هم در خاک ریخت

بادهٔ ما ماند حیران ایاغ خویشتن

محرمی پیدا نشد بیدل به فهم راز دل

ساخت آخر بوی این‌ گل با دماغ خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۲۹تا به کی چون‌ شمع‌ باید تاج زر برداشتن
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۳۰کار آسانی مدان تاج کمر برداشتن
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۳۱پیرگشتم چند رنج آب وگل برداشتن
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۳۲منفعل خلق را ناز صنم داشتن
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۳۳پُر ملاف از جوهر باریک بینی داشتن
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۳۴به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۳۵چو موج‌گوهر ازین بحر بی‌تعب نگذشتن
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۳۶از جوا‌ن حسن سلوک پیر نتوان یافتن
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.