پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳۹

جز سوختن به یادت مشقی دگر ندارم

در پرتو چراغی پروانه می‌نگارم

روز نشاط شب کرد آخر فراق یارم

خود را اگر نسوزم شمعی دگر ندارم

بی‌کس شهید عشقم خاک مرا بسوزید

خاکستری زند کاش‌ گل بر سر مزارم

زین باغ شبنم من دیگر چه طرف بندد

آیینه‌ای شکستم رنگی نشد دچارم

جز درد دل چه دارد تبخاله آرمیدن

یارب عرق نریزد از خجلت آبیارم

شوقی ‌که رنگ دل ریخت در کارگاه امکان

وقف گداز می‌خواست یک آبگینه‌وارم

شمع بساط الفت نومید سوختن نیست

در آتشم سراپا تا زیر پاست خارم

خاکم به باد دادند اما به سعی الفت

در سایهٔ خط او پر می‌زند غبارم

صبر آزمای عشقت در خواب بی‌نیازی‌ست

گرداندنم چه حرفست پهلوی کوهسارم

بی‌فهم معنیی نیست بر دل تنیدن من

تمثال کرده‌ام گم آیینه می‌فشارم

بیدل به معبد عشق پروای طاعتم نیست

چندانکه می‌تپد دل من سبحه می‌شمارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۴۱دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴۲ز بس لبریز حسرت دارد امشب شوق دیدارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۴۳زخمی به دل از دست نگارین تو دارم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۴۴فسرده در غبار دهر چون آیینه زنگارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴۵ازین صحرای بی‌حاصل دگر با خود چه بردارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴۶خیال آن مژه عمریست در نظر دارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۴۷ز سور و ماتم این انجمنهاکی خبر دارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۴۸فغان‌ گل می‌کند هرگه به ‌وحشت‌ گام بردارم
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.