پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۸

به باغی که چون صبح خندیده بودم

ز هر برگ گل دامنی چیده بودم

به زاهد نگفتم ز درد محبت

که نشنیده بود آنچه من دیده بودم

چرا خط پرگار وحدت نباشم

به گرد دل خویش گردیده بودم

جنون می‌چکد از در و بام امکان

دماغ خیالی خراشیده بودم

اگر سبزه رستم و گر گل دمیدم

به مژگان نازت که خوابیده بودم

هنوزم همان جام ظرف محبت

نم اشک چندی تراویده بودم

شرر جلوه‌ای کرد و شد داغ خجلت

به این رنگ من نیز نازیده بودم

قیامت غبار است صحرای الفت

من اینجا دمی چند نالیده بودم

ندزدیدم آخر تن از خاکساری

عبیری بر این جامه مالیده بودم

ادب نیست در راه او پا نهادن

اگر سر نمی‌بود لغزیده بودم

ندانم ‌کجا رفتم از خویش بیدل

به یاد خرامی خرامیده بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱۰صد بیابان جنون آن طرف هوش خودم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱۱نالهٔ عجز نوای لب خاموش خودم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱۲تحیر آینهٔ عالم مثال خودم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱۳گاه خرد جوهرم‌، گاه جنون خودم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۱۴گرنه شرابم چرا ساقی خون خودم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱۵از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱۶درین‌ گلشن نه بویی دیدم و نی‌ رنگ فهمیدم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۱۷سر تمنای پایبوسی به هر در و دشت می‌کشیدم
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.