پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳۹

اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش

توان شنید صدای ز دام جستن خویش

مقیم منزل تحقیق ‌گشتن آسان نیست

بده غبار دو عالم به باد جستن خویش

خموش گشتم و سیر بهار دل کردم

در بهشت ‌گشودم چو لب ز بستن خویش

به رنگ شمع در این انجمن جهانی را

به سر دواند هوای ز پا نشستن خویش

خیال دوست به هر لوح نقش نتوان بست

به ‌آب ‌حیرت ‌آیینه هست ‌شستن ‌خویش

چه ممکن است تسلی به غیر قطع نفس

ز ناله نیست رها تار بی‌ گسستن خویش

ز دود تنگ فضای سپند این محفل

به دوش ناله‌ گرفته‌ست بار جستن خویش

در این محیط ‌که جز گرد عجز ساحل نیست

مگر چو موج ببندید برشکستن خویش

چو گل نه صبح‌ کمینیم و نی‌ بهار پرست

شکفته‌ایم ز پهلوی سینه خستن خویش

کمند صید حواس است گوشه‌گیری ها

نشسته‌ایم چو مضمون به فکر بستن خویش

شکنج دام بود مفت عافیت بیدل

چو بوی‌ گل نکنی آرزوی رستن خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۴۱پرکوته است دست به هر سو دراز حرص
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴۲از قناعت خاک باید کرد در انبان حرص
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۴۳گرفته اشک مرا دیده تا به دامان رقص
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴۴مگشا جریدهٔ حاجتت بر دوستان ز کف غرض
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴۵مباد دامن‌ کس‌ گیرم از فسون غرض
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴۶ای بی خبر مسوز نفس در هوای فیض
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۴۷خلقی است شمع‌وار در این قحط جای فیض
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۴۸نبود نقطه‌ای از علم این‌ کتاب غلط
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.