پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳۷

آخر چو شمع سوختم از برگ و ساز خویش

یارب نصیب‌ کس نشود امتیاز خویش

لیلی‌ کجاست تا غم مجنون خورد کسی

از خویش رفته‌ایم به توفان ناز خویش

بوی خیال غیر ندارد دماغ عشق

عالم‌ گلی‌ست از چمن بی‌نیاز خویش

این یک نفس ‌که آمد و رفت خیال ماست

بر عرش و فرش خندد و شیب‌ و فراز خویش

در عالمی‌ که انجمن‌ کوری و کری است

هر نغمه پرده بست بر آهنگ ساز خویش

هر کس اسیر سلسلهٔ ناز دیگر است

ما و خط تو، زاهد و ریش دراز خویش

این بیستون قلمرو برق جمال ‌کیست

هر سنگ دارد آتش شوق‌ گداز خویش

بر آرزوی خلق در خلد واگذار

ما را نیاز کن به غم دلنواز خویش

بی‌پردگی نقاب بهار تعینیم

گل باغ رنگ دارد از اخفای راز خویش

از دور باش عالم نامحرمی مپرس

خلقی زده‌ست حلقه به درهای باز خویش

بیدل به بارگاه حقیقت چه نسبت است

ما را که نیست راه به فهم مجاز خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۳۹اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴۰بی‌خلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویش
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۴۱پرکوته است دست به هر سو دراز حرص
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴۲از قناعت خاک باید کرد در انبان حرص
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴۳گرفته اشک مرا دیده تا به دامان رقص
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴۴مگشا جریدهٔ حاجتت بر دوستان ز کف غرض
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۴۵مباد دامن‌ کس‌ گیرم از فسون غرض
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۴۶ای بی خبر مسوز نفس در هوای فیض
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.