پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۷۴

متاع هستیی دارم مپرس از بود و نابودش

به صد آتش قیامت می‌کنی ‌گر واکشی دودش

به فهم مدعای حسرت دل سخت حیرانم

نمی‌دانم چه می‌گوید زبان عجز فرسودش

شبستان سیه‌بختی ندارد حاجت شمعی

بس است از رنگ من آرایش فرش زر اندودش

به تقلید سرشکم‌، ابر شوخی می‌کند اما

ز بس‌ کم مایگی آخر فشاری می‌دهد جودش

سلامت آرزو داری برو ترک سلامت‌ کن

به ساحل موج این دریا شکستن می‌برد زودش

نپنداری ز جام قرب زاهد نشئه‌ای دارد

دلیل دوری است اینها که در یاد است معبودش

خیال اندود هستی نقش موهومی‌ که من دارم

به صد آیینه نتوان کرد یک تمثال مشهودش

به زلفت شانه دستی می‌زند اما نمی‌داند

کز افشاندن نگردد پاک دامان دل آلودش

درین محفل رموز هیچکس پنهان نمی‌ماند

سیاهی خوردن هر شمع روشن می‌کند دودش

به هر بیحاصلی بیدل زیانکاران الفت را

بضاعت دست افسوسست گر بر هم توان سو‌دش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۷۶بزم امکان بسکه عام افتاده دور ساغرش
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۷۷بسکه افتاده است بی‌نم خون صید لاغرش
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۷۸خط مشکین شد وبال غنچهٔ جان پرورش
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۷۹به ساز نیستی بسته‌ست شور ما و من تارش
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۸۰بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸۱چه لازم است‌ کشد تیغ چشم خونخوارش
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۸۲صبح از چه خرابات جنون‌کرد بهارش
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۸۳مکش دردسر شهرت میفکن بر نگین زورش
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.