پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸۰

بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش

به رنگ رفته نوشتم برات‌گلزارش

به آسمان مژهٔ من فرو نمی‌آید

بلند ساختهٔ حیرتی‌ست دیوارش

رهایی ازکف صیاد عشق ممکن نیست

کمند جای نفس می‌کشدگرفتارش

به خاک خفتهٔ دام تواضع خلقم

چو سجده‌ای‌که فتد راه در جبین زارش

به وضع خلق برآیا ز دهرگوشه‌گزین

گهر سری‌ست‌که دربا نمی‌کشد بارش

ز شیخ مغز حقیقت مجوکه همچو حباب

سری ندارد اگر واکنند دستارش

ندارد آن همه تعلیم هوش غفلت عام

به راه خفته به پا می‌کنند بیدارش

چو شمع بلبل ا:‌ن باغ بسکه عجز نماست

شکستن پر رنگ است سعی منقارش

خرام یار ز عمر ابد نشان دارد

در آب خضر نشسته‌ست‌گرد رفتارش

ادب ز شرم نگه آب می‌شود ورنه

شنیده‌ایم که بی‌پرده است دیدارش

ره جنونکدهٔ دل گرفته‌ای بیدل

به پا چو آبله نتوان نمود هموارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۸۲صبح از چه خرابات جنون‌کرد بهارش
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۸۳مکش دردسر شهرت میفکن بر نگین زورش
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۸۴چنین تا کی تپد در انتظار زخم نخجیرش
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۸۵دل دیوانه‌ای دارم به گیسوی گرهگیرش
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۸۶شکست خاطری دارم مپرس از فکر تدبیرش
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸۷گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۸۸نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۸۹دلی که گردش چشم تو بشکند سازش
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.