پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۶۴

خواه در معمورهٔ جان خواه در ویرانه باش

با هزاران در پس دیوار خود چون شانه باش

چشم منت جز به نور عشق نتوان آب داد

صیقل آیینه‌ای خاکستر پروانه باش

دعوی قدرت رها کن هیچ‌ کارت بسته نیست

ای سراپایت کلید فتح بی‌دندانه باش

دشت سودا گرد آثارش سلامتخانه است

در پناه سایهٔ مو چون سر دیوانه باش

کاروان عمریست از پاس قدم پا می‌خورد

پیرو محمل‌کشان لغزش مستانه باش

بیوفایی صورت رنگ بهار زندگی‌ست

آشنای خویش شو یعنی ز خود بیگانه باش

مستی سرگشتگان شوق ناهنجار نیست

شعلهٔ جواله شو سر بر خط پیمانه باش

تا تأمل می‌گماری رفته‌اند این حاضران

چشم بر محفل گشا و گوش بر افسانه باش

عالمی مست خیال نرگس مخمور اوست

گر تو هم زین نشئه بویی برده‌ای میخانه باش

بیدل اجزای نفس تا کی فراهم داشتن

پای تا سر ریشه‌ای بی‌احتیاط دانه باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۶۶آیین خود آرایی از روز الست ‌استش
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۶۷من وآن فتنه بالایی‌که عالم زیر دست استش
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۶۸ز ساز قافله ما که ما و من جرس استش
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶۹به لوح جسم‌که یکسر نفس خطوط حک استش
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷۰این صبح که جولانها بر چرخ برین هستش
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۷۱چو تمثالی ‌که بی‌آیینه معدوم است بنیادش
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۷۲فریاد جهان سوخت نفس سعی ‌کمندش
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷۳دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.