پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰۰

گر آیینه‌ات در مقابل نماند

خیال حق و فکر باطل نماند

نه ‌صبحی‌ست اینجا نه بامی‌ست پیدا

کجا عرش وکو فرش اگر دل نماند

همین‌پوست مغز است اگر واشکافی

خیال است لیلی چو محمل نماند

نم خون عشاق اگر شسته‌گردد

حنا نیز در دست قاتل نماند

ز دانش به صد عقده افتاده‌ کارت

جنون‌گرکنی هیچ مشکل نماند

نخواهی به تاب نفس غره بودن

که این شمع آخر به محفل نماند

نشان گیر ازگرد عنقا سراغم

به آن نقش پایی‌که درگل نماند

برد شوق اگر لذت نارسیدن

اقامت در آغوش منزل نماند

مجازآفرین است میل حقیقت

کرم گرکند ناز سایل نماند

نفس عالمی دارد امّا چه حاصل

دو دم بیش پرواز بسمل نماند

جهان جمله فرش خیال است امّا

ز صیقل گر آیینه غافل نماند

دل جمع دارد چه دنیا چه عقبا

چوگوهر شدی بحر و ساحل نماند

در این بزم ز آثار اسرارسنجان

چه ماند اگر شعر بیدل نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۰۲کم نیست صحبت دل‌گر مرد، زن نماند
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰۳دلدار گذشت و نگه بازپسین ماند
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰۴بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماند
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۰۵بهار عمر به صبح دمیده می‌ماند
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۰۶ز بعد ما نه غزل نی قصیده می‌ماند
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰۷نه غنچه سر به گریبان‌ کشیده می‌ماند
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۰۸زان نشئه‌ که قلقل به لب شیشه دواند
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۰۹گر نالهٔ من پرتو اندیشه دواند
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.