پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۴۹

روز سیهم سایه صفت جزو بدن شد

آسوده شو ای آینه زنگار کهن شد

شبنم به چه امید برد صرفهٔ ایجاد

چشمی که گشودم عرق خجلت من شد

نشکافتم آخر ره تحقیق‌گریبان

فرصت نفسی داشت‌که پامال سخن شد

تدبیر، علاج مرض ذاتی‌کس نیست

از شیشه شدن سنگ همان توبه‌شکن شد

حیرت نپسندید ز ما گرم نگاهی

بردیم در آن بزم چراغی‌ که لگن شد

تنزیه ز آگاهی ما گشت‌ کدورت

جان بود که در فکر خود افتاد و بدن شد

جز یأس ز لاف من و ما هیچ نبردیم

تار نفس از بسکه جنون یافت ‌کفن شد

شب در خم اندیشه‌ ی ‌گیسوی تو بودم

فکرم گرهی خورد که یک نافه ختن شد

چون اشک به همواری ازین دشت‌ گذشتم

لغزیدن پا راه مرا مهره زدن شد

گرد ره غربت چقدر سعی وفا دشت

خاکم به سرافشاند به حدی‌که وطن شد

بیدل اثری برده‌ای از یاد خرامش

طاووس برون آ که خیال تو چمن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۵۱ترکِ آرزو کردم رنجِ هستی آسان‌ شد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۵۲رم وحشی نگاه من غبارانگیز جولان شد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۵۳قیامت خنده‌ریزی بر مزار من‌ گل ‌افشان شد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵۴مخمل و دیبا حجاب هستی رسوا نشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۵۵مکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۵۶عید است غبار سر راه تو توان شد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۵۷پیر گردیدم و هستی سبب ننگ نشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۵۸گل نکرد آهی‌که بر ما خنجر قاتل نشد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.