پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲۷

دل از وسعت اگر شانی ندارد

بیابان هم بیابانی ندارد

در این دریا ندامت اعتبار است

گهر جز اشک عریانی ندارد

جنون می‌نالد از بی‌دستگاهی

که عریانی‌ گریبانی ندارد

تو خواهی شیشه بشکن خواه ساغر

طرب جز رنگ سامانی ندارد

به خود می‌بال لیک از غصه خوردن

تنور آرزو نانی ندارد

محبت‌پیشه‌ای بگداز و خون ش

که درد عشق درمانی ندارد

کشد چون‌ گردباد آخر ز حلقت

گریبانی که دامانی ندارد

در دل می‌زنی آزادیت کو

مگر آیینه زندانی ندارد

محبت دستگاه عافیت نیست

تحیر ربط مژگانی ندارد

تظلم دوری از اصل است ور نه

نفس در سینه افغانی ندارد

تحیر بسمل اشک نیازم

به خون غلتیدنم جانی ندارد

اگر عشق بتان‌ کفر است بیدل

کسی جز کافر ایمانی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲۹حرص اگر بر عطش غلو دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳۰پر افشانده‌ام با اوج عنقا گفتگو دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳۱مگو رند از می و زاهد زتقوا گفتگو دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳۲این دور، دور حیز است‌، وضع متین که دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۳۳آنجاکه خیالت ز تمناگله دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳۴بی‌یأس دل از هرچه ندارد گله دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳۵هرجا نفسی هست ز هستی‌ گله دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳۶از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.