پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲۰

خامش‌نفسی خفت گوینده ندارد

لبهای ز هم واشده جز خنده ندارد

پرواز رسایی‌ که بنازیم به جهدش

چون رنگ به غیر از پر برکنده‌ ندارد

خواهی به عدم غوطه زن و خواه به هستی

بنباد تو جز غفلت یابنده ندارد

معیارتک و تاز من و ما ز نفس‌گیر

جز رفتن ازین مرحله آینده ندارد

موج و کف دریای عدم سحرنگاری‌ست

نادار همه دارد و دارنده ندارد

از دلق گشودیم معمای قلندر

پوشیدگی این است‌که‌ کس ژنده ندارد

سیر خم زانو به هوس جمع نگردد

نامحرم معنی سر افکنده ندارد

همواری و صحرای تعین چه خیال است

این تختهٔ نجار جنون رنده ندارد

زین گردش رنگی که جبین ساز تماشاست

آنیست که صد جامهٔ زیبنده ندارد

معشوق مزاجی‌ست ‌که این باغ تجدد

یک ریشه به جز سرو خرامنده ندارد

جمعیت دل خواه چه دنیا و چه عقبا

موج گهر اجزا‌ی پراکنده ندارد

بیدل سخن این است تأمل کن و تن زن

من خواجه طلب مردم و او بنده ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲۲نفس به غیر تک و پوی باطلی‌ که ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲۳غبار ما به جز این پر شکستنی‌که ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲۴به هرجا نعمتی هست انفعالی درکمین دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲۵قدح، می بر ‌کف است‌ و شمع‌، گل در آستین دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲۶نهال زندگی بالیدنی وحشت‌کمین دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲۷دل از وسعت اگر شانی ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲۸عدم زین بیش برهانی ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۲۹حرص اگر بر عطش غلو دارد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.