پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲۳

غبار ما به جز این پر شکستنی‌که ندارد

کجا رود به امید نشستنی‌که ندارد

هزار قافله پا درگل است و می‌رود از خود

به فرصت و نفس بار بستنی‌که ندارد

چه زخمهاکه نچیده‌ست دل به فرقت یاران

ز ناخن المی سینه خستنی ‌که ندارد

سپند مجمر تصویرهمچو من به‌که نالد

ز وحشتی‌که فسرده‌ست و جستنی‌که ندارد

گذشته است جهانی ز اوج منتظر عنقا

به بال دعوی از خویش رستنی ‌که ندارد

اسیر حرص چه‌کوشش‌کند به ناز رهایی

بر این دکان هوس دل نبستنی ‌که ندارد

به حیرتم چه فسون است دام حیرت بیدل

تعلقی که نبودش‌، گسستنی که ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲۵قدح، می بر ‌کف است‌ و شمع‌، گل در آستین دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲۶نهال زندگی بالیدنی وحشت‌کمین دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲۷دل از وسعت اگر شانی ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲۸عدم زین بیش برهانی ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲۹حرص اگر بر عطش غلو دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳۰پر افشانده‌ام با اوج عنقا گفتگو دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳۱مگو رند از می و زاهد زتقوا گفتگو دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳۲این دور، دور حیز است‌، وضع متین که دارد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.