پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

قطعات

شمارهٔ ۴۶

خداوندم ظهیرالدین ادام الله ایامه

که در فضل و هنر جز صدر سلطان را نمی شاید

همی داند به عقل کامل و رای رفیع خود

که چرخ ازرق الازرق و دستان را نمی شاید

نباتی کز فضای بی ثبات او همی روید

اگر چه محض جان داروست درمان را نمی شاید

دلی در پنجه قهرش سر شادی نمی دارد

سری با قبضه تیغش گریبان را نمی شاید

شبش گر طره عذراست در وامق نمی گیرد

مهش گر جبهت حوراست رضوان را نمی شاید

مرا چون گوی سرگردان اگر دارد عجب نبود

چنین گویی که الا زخم چوگان را نمی شاید

مرا قطب معانی خواند بر چارم فلک عیسی

به بندم کرد یعنی قطب دوران را نمی شاید

ز شه در خط نیم زیرا که خطی دارد از گردون

که این حسان سخن فی الجمله احسان را نمی شاید

ولیکن گر تو حال من ز گبر زند خوان پرسی

بگوید کین مسلمان بند و زندان را نمی شاید

به شکل هدهدی پیش سلیمان آمدم شاها!

چه دانستم که این هدهد سلیمان را نمی شاید

اگر شه رای آن دارد که آزادم کند زیبد

که روز عید اضحی حبس و حرمان را نمی شاید

وگر قربان کند باری توزی او قربتی داری

بگو کین گاو فربه نیست قربان را نمی شاید

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۴۸اکنون که روزگار به انصاف می نهد
  2. شمارهٔ ۴۹از بلندی نه بر او راه دعای مستجاب
  3. شمارهٔ ۵۰چو گیتی بگسترد فرض جلالت
  4. شمارهٔ ۵۱به فر دولت تو صد هزار کس هستند
  5. شمارهٔ ۵۲حکیما درین سبزه گاه ستوران
  6. شمارهٔ ۵۳صفاهان خرم و خوش می نماید
  7. شمارهٔ ۵۴کرم پناها! گشتم اسیر آرزویی
  8. شمارهٔ ۵۵قسم به واهب عقلی که پیش علم قدیم
همه‌ی قطعات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.