پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

قطعات

شمارهٔ ۵۵

قسم به واهب عقلی که پیش علم قدیم

یکی است چشمه خورشید و سایه عنقاش

زمین شود ز یکی امر او چو سایه چاه

در آبگون قفس این آفتاب آتش پاش

که هست طمع جمال آفتاب تأثیری

که پس روی است کم از سایه گنبد خضراش

مرا چو سایه سیه روی کرد و خانه نشین

به نظم نثر صفت طبع آفتاب آساش

فزون ز ذره ز لفظ آفتاب می‌پاشد

مگر چو سایه درافتاد فیض حق به قفاش

جهان به دست زبان آفتاب‌وار گشاد

از آن چو سایه فلک بوسه می‌دهد بر پاش

به زیر بار غم همچو سایه زیر قدم

ز رشگ آنکه گذشت آفتاب بر بالاش

جهان دوا ز دمش برد اگر نه بگرفتمی

بسان سایه و خورشید دق و استسقاش

شکست گوهر دریا و باد آب نشاند

به شعر چون گهر و آب طبع چون دریاش

به لطف گر ید بیضا بدو نماید صبح

به شکل شام گرفته‌ست بی گمان سوداش

بنانش را گهر شبچراغ چون خوانم؟

که هست مشعله روز لاف‌زن ز ضیاش

سپید مهره صیتش چنان دمید جهان

که رخنه خواست شد این سبز حقه از آواش

به چشم مردم از آن گشت همچو مردم چشم

که در سواد توان یافتن ید بیضاش

دلم ز عقده غم چون میان بیت گشاد

چو بستم از زبر دل قصیده غراش

سبک بضاعتم و کم بها به شکل نثار

اگر نثار نسازم ز عمر بیش بهاش

خطش چو زلف صواب نگین شده‌ست به حسن

بخواند نقش خطا هرکه خواند نقش خطاش

بسا که طیره حورا دهد رقیب بهشت

به کلک سر زده مانند طره حوراش

اگر نه بوس حلالست و رشگ عین حلال

چرا چو دید دلم گشت در زمان شیداش؟

نه لایق است به من مدح او که درخور نیست

کلاه گوشه نرگس به چشم نابیناش

نثار او چو مرا شد علاج جان پیوند

دعاش گویم و دانم که واجب است دعاش

سیه سپیدی دوران قصیده اش بادا

که او بود به همه حال مقطع و مبداش

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۵۷مرا دل نه و دردهای دلی
  2. شمارهٔ ۵۸زهی سپهر جنابی که عکس خاطر تو
  3. شمارهٔ ۵۹به جان آفرینی که نزد جلالش
  4. شمارهٔ ۶۰غم آباد ایام را آزمودم
  5. شمارهٔ ۶۱گل باغ فضلم زلال میم ده
  6. شمارهٔ ۶۲هر آن عمری که آن از کام دل بر گوشه ای افتد
  7. شمارهٔ ۶۳خسروا! بر بساط خدمت تست
  8. شمارهٔ ۶۴به خدایی که در موجودات
همه‌ی قطعات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.