پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

قصاید

شمارهٔ ۴۸

الطرب ای شکرستان چون دم سرد در سحر

گرم درآی و دم مده باده بیار و غم ببر

چند به خنده های خوش گریه من طلب کنی

گریه شمع می طلب خنده صبح می نگر

عشق تو کم نمی کند یک سر مو ز قصد من

پس من موی گشته را جام می آر تا به سر

می ز خروس ده منی همچو پر تذرو ده

هین که خروس صبح خوان بار دگر فشاند پر

همچو پیاله بی تو من خون جگر گریستم

چون تو درآمدی بده خون پیاله بی جگر

خاک توام چه می خوری آب به کاسه سرم

کوزه آب لعل خور برره قول کاسه گر

شمع مخواه به ز من زانکه منم چو شمع تو

روز بمرده تا به شب سوخته شام تا سحر

نقل مرا باز وجه از چه زنیم بوسه ای

معنی خنده از لبت پسته نماید از شکر

داز من سه گانه‌ای گرچه ندارم از تو من

از تر و خشک در جهان جز لب خشک و چشم تر

من که چو دست سوخته دارمت از چه هر نفس

از سگ پای سوخته حال دلم کنی بتر

در پی زر به سر چو آب از پی آن دوم که او

با چو تو نقره ای کند کار دلم چو آب زر

بی نظرت نشسته ام یک دل و صد هزار غم

هم نبود غم ار کند شاه به سوی ما نظر

شاه سپهر بارگه خسرو عرش مرتبت

مقطع خطه کرم شحنه عالم هنر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۰پرده مستان نواخت زخمه باد سحر
  2. شمارهٔ ۵۱سیاهی می کند با من سر زلف نگونسارش
  3. شمارهٔ ۵۲کشورستان راستین کاقبال سلطان خواندش
  4. شمارهٔ ۵۳تر دامنی که ننگ وجودست گوهرش
  5. شمارهٔ ۵۴سرو سهی که سجده برد سرو کشمرش
  6. شمارهٔ ۵۵که کرد کار کرم مرد وار در عالم؟
  7. شمارهٔ ۵۶امن الرقیب نوائب الایام
  8. شمارهٔ ۵۷تا دار ملک زان سوی عالم بساختم
همه‌ی قصاید ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.