پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

قصاید

شمارهٔ ۵۷

تا دار ملک زان سوی عالم بساختم

خود را ز کاینات مسلم بساختم

بر چنبر جهان گذرم بود ازین سبب

تن چون رسن نزار و پر از خم بساختم

دیدم که زخم حادثه مرهم پذیر نیست

با زخم بی حمایت مرهم بساختم

در دل شکستم آرزوی جام می چنانک

صد جام جم به طبع بیکدم بساختم

بر من جهان چو حلقه خاتم شدست از آنک

ملکی برون ز مملکت جم بساختم

دیدم که ملک فقر من از ملک جم بهست

زر وام کردم از رخ و خاتم بساختم

بهر مصاف حادثه از صبح و ماه نو

با نعل زر جنیبت ادهم بساختم

همدم نبود مردمک چشم را از آن

در دیده جای کردم و همدم بساختم

در چشم من ببین که ز بهر سریر اوست

این عاج و آبنوس که در هم بساختم

من همچو چنگ با دل سرگشته چون رباب

هم زیر راست کردم و هم بم بساختم

از بس نوای غم که من و دل بهم زدیم

صد زخمه بیش سوخت ولی هم بساختم

داروی دلخوشی به عدم باز رفته به

اکنون که من مفرحی از غم بساختم

زیرا که همچو گنبد گل بی بقا نمود

کاری که زیر گنبد اعظم بساختم

چندان سرشگ دیده فشردم به دم کزو

عقدی برای گردن عالم بساختم

چون با سه شش مجیر ز ایام بیش ماند

در بر دو یک نهادم و با کم بساختم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۹باز محنت زده دورانم
  2. شمارهٔ ۶۰چه جرم است این بر آورده سر از دریای موج افگن؟
  3. شمارهٔ ۶۱تا دستخوش جهان شدم من
  4. شمارهٔ ۶۲دست مخالف ببست تیغ جهان پهلوان
  5. شمارهٔ ۶۳سرو امل به باغ عدم تازه گشت هان
  6. شمارهٔ ۶۴قاعده ای نهاد خوش حسن تو باز در جهان
  7. شمارهٔ ۶۵نامزد غمی ز دهر ای دل سر گرفته هان
  8. شمارهٔ ۶۶زهی از فر تو گشته جهان نصرت آبادان
همه‌ی قصاید ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.