پرش به محتوای اصلی
ابوالفضل بیهقی ابوالفضل بیهقی

باقیماندهٔ مجلد پنجم

بخش ۲ - نامهٔ حشم تگین‌آباد

«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم‌، زندگانی خداوند عالم‌، سلطان اعظم، ولی النّعم‌ دراز باد در بزرگی و دولت و پادشاهی و نصرت و رسیدن به امانی‌ و نهمت‌ در دنیا و آخرت. نبشتند بندگان از تگین‌آباد روز دوشنبه سوم شوّال از احوال لشکر منصور که امروز اینجا مقیم‌اند بر آن جمله که پس ازین چون فرمان عالی دررسد، فوج فوج قصد خدمت درگاه عالی خداوند عالم، سلطان بزرگ، ولی النّعم، اطال اللّه بقاءه و نصر لواءه، کنند که عوایق‌ و موانع برافتاد و زایل گشت و کارها یکرویه شد و مستقیم و دلها بر طاعت‌ است و نیّتها درست و الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلوة علی رسوله محمّد و آله اجمعین.

و قضای ایزد -عزّ و جلّ‌-، چنان رود که وی خواهد و گوید و فرماید نه چنانکه مراد آدمی در آن باشد که به فرمان وی است، سبحانه و تعالی‌، گردش اقدار و حکم‌ او راست در راندن منحت‌ و محنت و نمودن انواع کامکاری‌ و قدرت و در هر چه کند عدل است و ملک روی زمین از فضل‌ وی رسد ازین بدان و از آن بدین‌ إلی أن یَرثَ اللّهُ الأرضَ و مَن علیها و هو خیرُ الوارثین‌. و امیر ابواحمد -أدامَ اللّهُ سلامتَه‌- شاخی بود از اصل دولت امیر ماضی‌ -أنارَ اللّهُ برهانَه‌، هر کدام قویتر و شکوفه‌آبدارتر و برومندتر که به هیچ حال خود فرانستاند و همداستان نباشد، اگر کسی از خدمتگاران خاندان و جز ایشان در وی‌ سخنی ناهموار گوید؛ چه هر چه گویند، به اصل بزرگ‌ بازگردد. و چون در ازل رفته‌بود که مدتی بر سر ملک‌ غزنین و خراسان و هندوستان نشیند که جایگاه امیران پدر و جدّش بود، -رحمة اللّه علیهما- ناچار بباید نشست و آن تخت بیاراست و آن روز مستحقّ آن بود و ناچار فرمانها داد در هر بابی، چنانکه پادشاهان دهند و حاضرانی که بودند از هر دستی، برتر و فروتر، آن فرمانها را به طاعت و انقیاد پیش رفتند و شروط فرمانبرداری اندر آن نگاه داشتند. چون مدّت وی سپری شد و خدای -عزَّ وَ جلَّ- شاخ بزرگ را از اصل ملک که ولی عهد بحقیقت‌ بود به بندگان ارزانی داشت‌ و سایه بر مملکت افکند که خلیفت‌ بود و خلیفت خلیفت مصطفی‌ -علیه السّلام- امروز ناچار سوی حق شتافتند و طاعت او را فریضه‌تر داشتند. و امروز که نامه تمام بندگان بدو مورَّخ است، بر حکم فرمان عالی برفتند که در ملطّفه‌ها به خط عالی بود و امیر محمّد را به قلعه کوهتیز موقوف کردند، سپسِ آنکه همه لشکر در سلاح صف کشیده بودند از نزدیک سرای‌پرده تا دور جای از صحرا و بسیار سخن و مناظره‌ رفت و وی‌ گفت: او را به گوزگانان‌ باز باید فرستاد با کسان و یا با خویشتن به درگاه عالی برد و آخر بر آن قرار گرفت که به قلعه موقوف باشد با قوم خویش و ندیمان و اتباع‌ ایشان از خدمتگاران تا فرمان عالی بر چه جمله رسد به باب وی؛ و بنده، بگتگین حاجب‌ با خیل‌ خویش و پانصد سوار خیاره‌ در پای قلعت است، در شارستان رتبیل‌ فرودآمده نگاهداشت قلعه را؛ تا چون بندگان غایب شوند از اینجا و روی به درگاه عالی آرند، خللی نیفتد؛ و این دو بنده‌ را اختیار کردند از جملهٔ اعیان تا حالها را چون از ایشان پرسیده آید، شرح کنند.

سزد از نظر و عاطفت‌ خداوند عالم، سلطان بزرگ -أدامَ اللّهُ سلطانَه‌- که آنچه به اوّل رفت‌ از بندگان تجاوز فرماید که اگر در آن وقت سکون را کاری پیوستند و اختیار کردند و اندر آن فرمانی از آن خداوند ماضی‌ -رَضِيَ اللّهُ عنه‌- نگاه داشتند، اکنون که خداوندی حق‌تر پیدا آمد و فرمان وی رسید، آنچه از شرایط بندگی و فرمانبرداری واجب کرد، به‌تمامی به جا آوردند و منتظر جواب این خدمت‌اند که‌ بزودی بازرسد که در باب امیر ابواحمد و دیگر ابواب چه باید کرد تا بر حسب آن کار کنند. و مبشّران مسرع‌ از خیلتاشان‌ سوی غزنین فرستادند و ازین حالها که برفت و آمدن رایت عالی‌ -نَصَرَهَا اللّه‌ُ- به هرات به طالع سعد آگاهی دادند تا ملکه سیّده والده‌ و دیگر بندگان شادمانه شوند و سکونی تمام گیرند و این بشارت را به سند و هند رسانند تا در اطراف آن ولایت‌ خللی نیفتد باذنِ اللّهِ عزَّ ذکرُه‌.»

ادامه‌ی باقیماندهٔ مجلد پنجم

  1. بخش ۴و حاجب بزرگ علی بدین اخبار سخت شادمانه شد و نامه نبشت به امیر مسعود و بر دست دو خیلتاش بفرستاد و آن حالها بشرح‌ بازنمود و نامه‌ها که از غزنین رسیده بود بجمله گسیل کرد.
  2. بخش ۵و چون این نامه بشنودند همگان گفتند که «خداوند انصاف تمام بداده بود بدان وقت که رسول فرستاد و اکنون تمامتر بداد. حاجب چه دیده است‌ در این باب؟» گفت: «این نامه را -اگر گویید- باید فرستاد به نزدیک امیر محمّد تا بداند که وی به فرمان خداوند اینجا می‌ماند و موک
  3. بخش ۶ذکرُ ما جَری علی یدي الأمیر مسعود بعد وفاةِ والدِه الأمیر محمود -رضوانُ اللّهِ علیهما- فی مدّةِ مُلکِ أخیه بغزنة إلی أن قبض علیه بتکیناباد و صفا الأمرُ له و الجلوسُ علی سریر الملک بهراة -رحمة اللّه علیهم أجمعین‌-.
  4. بخش ۷چون بر همه احوالها واقف گشتم‌، گفتم: «زندگانی خداوند دراز باد، به هیچ مشاورت حاجت نیاید. بر آنچه نبشته است، کار می‌باید کرد که هر چه گفته است، همه نصیحت محض‌ است، هیچ کس را این فراز نباید [گفت‌]». گفت: «همچنین است و رأی درست این است که دیده است‌ و همچنین
  5. بخش ۸و پس از گسیل کردن رسول امیر از سپاهان حرکت کرد با نشاط و نصرت، پنج روز باقی مانده بود از جمادی الاخری‌ بر طرف ری؛ چون به شهر ری رسید، مردمان آنجا خبر یافته بودند و تکلّفی‌ کرده و شهر را آذین‌ بسته بودند، آذینی از حدّ و اندازه گذشته‌. امّا وی بر کران شهر ک
  6. بخش ۹چون ازین سخن فارغ شد، اعیان ری در یکدیگر نگریستند و چنان نمودند که دهشتی‌ و حیرتی سخت بزرگ بدیشان راه نمود و اشارت کردند سوی خطیب شهر -و مردی پیر و فاضل و اسنّ‌ و جهان‌گشته بود- او بر پای خاست و گفت: «زندگانی ملک اسلام دراز باد. اینها در این مجلس بزرگ و ا
  7. بخش ۱۰و دیگر روز چون بار بگسست‌ -و اعیان ری بجمله آمده‌بودند به خدمت با این مقدّمان و افزون از ده‌هزار زن و مرد به نظاره ایستاده‌- اعیان را به نیم‌ترک‌ بنشاندند و امیر -رَضِيَ اللّهُ عنه-، حسن سلیمان را که او از بزرگان امیران‌ جبال هراة بود بخواند و بنواخت و گف
  8. بخش ۱۱و چون امیر شهاب الدّوله از دامغان برداشت‌ و به دیهی‌ رسید بر یک‌فرسنگی دامغان که کاریزی بزرگ‌ داشت، آن رکابدار پیش آمد که به فرمان سلطان محمود -رَضِيَ اللّهُ عنه- گسیل کرده آمده‌بود با آن نامه توقیعی‌ بزرگ به احماد خدمت سپاهان و جامه‌خانه و خزائن و آن ملط
همه‌ی باقیماندهٔ مجلد پنجم ←

ابوالفضل بیهقی درباره‌ی ابوالفضل بیهقی

ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (زاده شده در ۳۸۵ ه‍.ق. / ۹۹۵ م/ ۳۷۴ ه.ش. در حارث‌آباد بیهق (سبزوار امروزی) – فوت در ۴۷۰ ه‍.ق. / ۱۰۷۷ م. در غزنین) تاریخ‌نگار و نویسنده ایرانی در دربار غزنوی است. شهرت او برای نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهم‌ترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی به شمار می‌رود.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.