پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

کارنامهٔ زندان

بخش ۷۷ - داستان کاردار

کارداری براند گرم به‌دشت

شامگاهان به قریه‌ای بگذشت

لقمه‌ای‌خورد و جرعه‌ای‌پیوست

دیده بر هم نهاد خسته و مست

تاکه‌از باغ خاست بانگ خروس

خواجه‌برجست خشمناک‌و عبوس

گفت کاین مرغ بلهوس شومست

یاوه گوی و فراخ حلقومست

داد فرمان به مهتر و پاکار

کز خروسان برآورند دمار

هرچه آنجا خروس بدکشتند

خاک با خونشان بیاغشتند

نیمشب خواجه چون‌به‌بستر خفت

با ندیمی از آن خویش بگفت

چون‌بخواند خروس صبح ای یار

خیز و ما را ز خواب کن بیدار

گفتش ای خواجه اندربن ماوی

صبح خوانی دگر نماند بجا

سر بریدی خروسکان را باز

مرغ سرکنده کی کند آواز

ادامه‌ی کارنامهٔ زندان

  1. بخش ۷۹ - در ریاست سرپاس مختاریداد شه جای او به مختاری
  2. بخش ۸۰ - داستان انقلاب خراسانو آن قضایا که در خراسان بود
  3. بخش ۸۱ - در صفت پاسبانپاسبان باید از نژاد اصیل
  4. بخش ۸۲ - گفتار دهم در صفت زن گویدچادر و روی‌بند خوب نبود
  5. بخش ۸۳ - در صفت زن خوبزن‌شناسم به روی همچو نگار
  6. بخش ۸۴ - صفت زن بدنیز دانم زنی ثقیل وگران
  7. بخش ۸۵ - در طبیعت زنراست خواهی زنان معمایند
  8. بخش ۸۶ - گل و پروانهبامدادان به ساحت گلزار
همه‌ی کارنامهٔ زندان ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.