پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

کارنامهٔ زندان

بخش ۸۱ - در صفت پاسبان

پاسبان باید از نژاد اصیل

تا کند عیب خلق را تعدیل

پاسبان دوستدار خلق بود

رهبر و غمگسار خلق بود

پاسبان باید آدمی‌زاده

مشفق و نیکخوی و آزاده

پاسبان گر نه بی‌نیاز بود

دست او هر طرف دراز بود

رشوه‌خواره نه پاسبان باشد

بلکه او شبرو و عوان باشد

روز روشن میانهٔ برزن

چارقد برکشیدن از سر زن

در بر خلق مویش آشفتن

لت زدن‌، زشت و ناسزا گفتن

پای ببریدن از پی پاپوش

یا پی گوشواره کندن گوش

نه سزاوار پاسبانانست

کاین عمل شیوهٔ عوانانست

کارشان نیست در خلا و ملا

جز که جفت و جلا و بند و بلا

عامه دزدند و ابله و بدروز

پاسبان نیز قوز بالاقوز

کار اهل صلاح و ستر و عفاف

هست‌مشکل‌دراین‌بزرگ مصاف

ادامه‌ی کارنامهٔ زندان

  1. بخش ۸۳ - در صفت زن خوبزن‌شناسم به روی همچو نگار
  2. بخش ۸۴ - صفت زن بدنیز دانم زنی ثقیل وگران
  3. بخش ۸۵ - در طبیعت زنراست خواهی زنان معمایند
  4. بخش ۸۶ - گل و پروانهبامدادان به ساحت گلزار
  5. بخش ۸۷ - شعور پنهان و شعور آشکاردو شعور است در نهاد بشر
  6. بخش ۸۸ - خاتمهٔ کتاب شهید بلخیبود روزی شهید بنشسته
همه‌ی کارنامهٔ زندان ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.