پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

کارنامهٔ زندان

بخش ۸۳ - در صفت زن خوب

زن‌شناسم به روی همچو نگار

مالک ملک و درهم و دینار

مشربی باز و فکرتی روشن

بی عقیدت به گلخن و گلشن

شوهری زشت و ابله و بدخو

با زنان بلایه‌ هم‌زانو

این‌چنین زن اگر رود به حریف

یاگزیند یکی رفیق ظریف

هست کمتر به فتوی بنده

در بر عقل و عرف شرمنده

پای مذهب نیاید ار به میان

نتوان کرد سر منع بیان

هست بهرش گشاده راه ورود

منع‌ مفقود و مقتضی موجود

با چنین حال پارساکیش است

پاسدار شرافت خویش است

ترک عهد وفا نکرده هنوز

دست از پا خطا نکرده هنوز

اینت اعجوبه و دلیر زنی

قهرمانی بزرگ و شیرزنی

افتخار رجال و فخر نساست

او نه زن‌، سرو بوستان وفاست

راستی کفش پای این سره‌زن

به از آن مرد ابله کودن

که به چونین زنی وفا نکند

خاک پایش به دیده جا نکند

ادامه‌ی کارنامهٔ زندان

  1. بخش ۸۵ - در طبیعت زنراست خواهی زنان معمایند
  2. بخش ۸۶ - گل و پروانهبامدادان به ساحت گلزار
  3. بخش ۸۷ - شعور پنهان و شعور آشکاردو شعور است در نهاد بشر
  4. بخش ۸۸ - خاتمهٔ کتاب شهید بلخیبود روزی شهید بنشسته
همه‌ی کارنامهٔ زندان ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.