پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

کارنامهٔ زندان

بخش ۵ - صف ادارهٔ تأمینات و شرح زندان

مثل مردمان خطا نشود

که دویی نیست کان سه‌تا نشود

با من این حبس گاه راکار است

حبس این بنده سومین‌بار است

بارهای دگر بدون درنگ

می گذشتم ز ره به محبس تنگ

چون رسیدم ز ره ولیک این بار

برد فخرائیم به شعبهٔ چار

چون نشستم درآن کریچهٔ سرد

کمر من گرفت از نو درد

دیرگاهی نشستم آنجا من

کس نفرمود صحبتی با من

از پس یک‌ دو ساعت‌، آمد پیش

فربهی سبز رنگ وکافرکیش

صورتی گرد و چهره‌ای مغرور

دست و پایی ز ذوق و صنعت دور

لیک درکار خویش زبر و زرنگ

به فسون روبه و به کبرپلنگ

داد دست و نشست و خامه کشید

جا ونام و نشان من پرسید

پس بزد بانگ و آمد از بیرون

یکی از آن سه مرد راهنمون

اول رنج و زحمت است اینجا

فتح باب مشقت است اینجا

بنده با آن عوان روانه شدیم

یک‌دوساعت‌به یک‌دو خانه شدیم

شرح آن دخمه‌ها از اسرار است

فکرکاهست و خاطرآزار است

در یکی زان دوکلبهٔ احزان

مردمی دیدم از الم لرزان

حاج‌سیاح قمی ‌پرخور

بود آن جای بسته برآخور

شکم گنده پیش آورده

گنده‌بویی به ریش آورده

گشته چرک و سیاه‌مولویش

بر زبان بود مدح پهلویش

شعر می‌خواند و پف پف می کرد

بر سر و ریش خلق‌ تف می‌کرد

مدح می‌خواند شاه ایران را

حامی فرقهٔ فقیران را

تا مگر زودتر رها گردد

باز مبل اطاق‌ها گردد

سر و ریشی صفا دهد از نو

شکم گنده را دهد به جلو

بنشیند به مجلس اعیان

بدهد حکم چایی و قلیان

نیزه را محرمانه بند کند

چند غازی مگر بلند کند

گرچه در شهر ری سرایی نیست

محضری‌، منظری‌، لقایی نیست

محفل و مجلسی اگر باقی است

هست در این محل و الا نیست

قصرها را ببست دولت در

تا که شد باز باب «‌قصر قجر»

ساعتی هم دریچه گذشت

تا همه چیز ثبت دفتر گشت

ادامه‌ی کارنامهٔ زندان

  1. بخش ۷ - صف زندان نمرهٔ یکدیده‌ام من ز بام آنجا را
  2. بخش ۸ - سبب بنای زندانبهر آن شد بنای نمرهٔ یک
  3. بخش ۹ - تمثیلگشت مردی شریک پرخواری
  4. بخش ۱۰ - حکایت حاج واعظ قزوینیشب آدینه هشتم آبان
  5. بخش ۱۱ - در نیکامی و بدنامی می گویدآه‌ از انسان که‌ چون‌ شود سوی پست
  6. بخش ۱۲ - حکایت دیوانه‌ای که سنگ به چاه اندختکرد دیوانه‌ای به چاه نگاه
  7. بخش ۱۳ - تغییر زنداننمرهٔ دو بُوَد چو نمرهٔ یَک
  8. بخش ۱۴ - در صفت محبس تأمیناتاندرین ‌حجره‌ام ‌پس‌ از خور و خواب‌
همه‌ی کارنامهٔ زندان ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.