پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

کارنامهٔ زندان

بخش ۱۲ - حکایت دیوانه‌ای که سنگ به چاه اندخت

کرد دیوانه‌ای به چاه نگاه

عکس خود را بدید در ته چاه

سنگی افتاده بد به راه اندر

هشت آن سنگ را به چاه اندر

مردم شهر رنج‌ها بردند

تا که آن سنگ را برآوردند

تویی آن سنگ اوفتاده به چاه

عاقلان در تو می‌کنند نگاه

وقت بسیار کرد باید صرف

تا برونت کشید از آن چه‌ ژرف

پدرت فتنه بود و مادر شر

نیک مانی به مادر و به پدر

هر که زی‌ مردمان وجیه بود

زی تو پتیاره‌ و کریه بود

وان که نزد تو آبرو دارد

دست پیش کسان به رو دارد

وه چه خوش گفت اوستاد طریق

زاد سرو حدیقهٔ تحقیق

«کآدمی‌چون بداشت دست از صیت

هر چه‌خواهی‌ بکن که‌ فاصنع‌ شیت‌»

ادامه‌ی کارنامهٔ زندان

  1. بخش ۱۴ - در صفت محبس تأمیناتاندرین ‌حجره‌ام ‌پس‌ از خور و خواب‌
  2. بخش ۱۵ - داستان شبی از شب های جوانیدر جوانی چنان که می‌دانی
  3. بخش ۱۶ - غزل مرادفهرکه او یار محترم دارد
  4. بخش ۱۷ - خواب دیدن بهار سنائی راخفته بودم شبی به خانهٔ خویش
  5. بخش ۱۸ - گفتار چهارم در صفت استاد گویدگیتی از اوستاد باشد راست
  6. بخش ۱۹ - در فایدهٔ علومعلم از بهر چیست ای استاد
  7. بخش ۲۰ - در صفت شیّادان لفّاظ که با دانستن چند اصطلاح خود را عالم نامیده و درمجالس سخن می گویندبود مردی ز هر هنر عاری
  8. بخش ۲۱ - در فضیلت شاگردی کردنز اوستادی کهن بگیر سراغ
همه‌ی کارنامهٔ زندان ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.