پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

کارنامهٔ زندان

بخش ۸ - سبب بنای زندان

بهر آن شد بنای نمرهٔ یک

که بگیرد مقام زجر و کتک

مجرمی کاو به کرده‌، خستو نیست

چاره‌اش غیر زور بازو نیست

سارقی کاو نمی‌کند اقرار

باید اقرار خواست با اصرار

جای اشکنجه و عذاب و کتک

افکنندش شبی به نمرهٔ یک

چون شبی ماند اندر آن پستو

شود از شدت تعب خستو

دانی اکنون که اندر آنجا کیست

غیر آزاده مردم آنجا نیست

ور بود نیز مجرم و خونی

پس چندی شوند بیرونی

وان که آزاده است و با مسلک

دخمهٔ اوست حبس نمرهٔ یک

نه مه و هفته بلکه سال به سال

جای دارد در آن سیاه مبال

حالشان بدتر است ز اهل قبور

زان که جان می‌کنند زنده به گور

همه عشاق مرگ و مرگ از ناز

نکند روی خود بدیشان باز

دوزخی را که گفته‌اند آنجاست

خاصه‌ زین‌ پس که‌ موسم گرماست

باید آنجا به صبر پردازد

تا خدا خود وسیلتی سازد

یا بیابد از آن به مرگ فرج

یا رهایش کنند کور و فلج

یا ز پای افتد و شود بیمار

مایهٔ دردسر شود ناچار

ببرندش به سوی مارستان

زبردست علیم و همدستان

هرکه نزد علیم گشت مقیم

به کجا می‌رود؟ خداست علیم

روزی آمد علیم در بر من

گفت خود را به ناخوشی می‌زن

تا به سوی مریضخانه شوی

همنشین با می و چغانه شوی

زان که آنجاست در ادارهٔ من

نانت آنجاست غرق در روغن

گفتم اهل می و چغانه نیم

بنده باب مریضخانه نیم

تن من سالمست و حال درست

سکه بر یخ زدی گناه از تست

مجرمان نیز اندر آنجایند

بند بر دست و قید بر پایند

مجرمی گر نشد به فعل مقر

میکنندش شکنجه‌های مضر

دستی از روی کتف پیچانند

دستی از پشت سر بگردانند

ساق آن هر دو را نهند زکین

به یکی دستبند پولادین

استخوان‌های ساق و بازو و کِتف

می‌خورد تاب‌ ازین‌ شکنجهٔ سفت

عضلاتش به پیچ و تاو افتد

استخوان‌ها به چاو چاو افتد

رود از هوش و چون به‌ هوش آید

از سر درد در خروش آید

سوی لا و نعم نمی‌پوبد

هرچه بایست گفت می‌گوید

کار پنهان برافتد از پرده

همچنین کارهای ناکرده

کارهای نکرده گفته شود

همچون آن کرده‌ها شنفته شود

ور کسی طاقتش شدید بود

داربستی بر آن مزید شود

دست‌های خمیده را به کمند

از یکی حلقه‌ای بیاویزند

پس کشندش به داربست فراز

طاقت گفتنش ندارم باز

گاه با تازیانه و ترکه

می‌زنندش که افتد از حرکه

ای بسا بی گنه که فرمان یافت

وین بلا را به مرگ درمان یافت

ادامه‌ی کارنامهٔ زندان

  1. بخش ۱۰ - حکایت حاج واعظ قزوینیشب آدینه هشتم آبان
  2. بخش ۱۱ - در نیکامی و بدنامی می گویدآه‌ از انسان که‌ چون‌ شود سوی پست
  3. بخش ۱۲ - حکایت دیوانه‌ای که سنگ به چاه اندختکرد دیوانه‌ای به چاه نگاه
  4. بخش ۱۳ - تغییر زنداننمرهٔ دو بُوَد چو نمرهٔ یَک
  5. بخش ۱۴ - در صفت محبس تأمیناتاندرین ‌حجره‌ام ‌پس‌ از خور و خواب‌
  6. بخش ۱۵ - داستان شبی از شب های جوانیدر جوانی چنان که می‌دانی
  7. بخش ۱۶ - غزل مرادفهرکه او یار محترم دارد
  8. بخش ۱۷ - خواب دیدن بهار سنائی راخفته بودم شبی به خانهٔ خویش
همه‌ی کارنامهٔ زندان ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.