پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

کارنامهٔ زندان

بخش ۱ - گفتار نخست در عظمت ذات باریتعالی و نقص ادراک بشر

ای نبرده کسی به کنه تو راه

تاری و دیو و اورمزد و اله

ای خدایی که در تو حیرانم

کیستی‌؟ چیستی‌؟ نمی‌دانم

کرده‌ام من به هستیت اقرار

گفته‌ام در تو بهترین اشعار

همچنین گاه گاه از ته دل

کرده‌ام یادت ای شه عادل

لیکن ازنقص خویش عاجزوار

درنیاورده‌ام سر از این کار

حکما بس که حجت آوردند

کارها را خراب‌تر کردند

چون به گرد تو عقل برگردد

این کلافه کلافه‌تر گردد

هرچه اهل کلام بیش تنند

باز غرق کلام خویشتنند

با کمند کلام بر این بام

نتوان رفت اینت جان کلام

شیخ و واعظ که هادی بشرند

به خدا کز خدای بی‌خبرند

اهل تعلیم ادعا کردند

که خدا را به‌دست آوردند

چیزی از حرفشان نفهمیدم

بین شیخ و حکیمشان دیدم

سخن صوفیان عهد قدیم

هست نزدیک‌تر به عقل سلیم

که خدا شاهدیست هرجایی

لیک رخ بسته از تماشایی

هرکه را دید لایق دیدار

خویش را می‌کند بدو اظهار

اندرین عرصه مردمی بودند

ره کشف و شهود پیمودند

همه را نیست تاب زحمت‌ها

آن بلاها و آن ریاضت‌ها

یکی از صدهزار نفس بشر

گر تو را یافت بنده را چه ثمر

در تو و هستی تو حیرانم

این بدانسته‌ام که نادانم

آن قدر دیدم و شنیدم تا

گوش کرگشت و چشم نابینا

کسب کردم به معرفت قدری

که رسیدم به قرب لاادری

ادامه‌ی کارنامهٔ زندان

  1. بخش ۳ - در مذمت مخدرات و مسکراتباده و این همه ز باده بتر
  2. بخش ۴ - گفتار سوم سبب نظم کتابداشت امسال ماه فروردین
  3. بخش ۵ - صف ادارهٔ تأمینات و شرح زندانمثل مردمان خطا نشود
  4. بخش ۶ - صف زندان نمرهٔ دوپس ره نمرهٔ دو پیمودم
  5. بخش ۷ - صف زندان نمرهٔ یکدیده‌ام من ز بام آنجا را
  6. بخش ۸ - سبب بنای زندانبهر آن شد بنای نمرهٔ یک
  7. بخش ۹ - تمثیلگشت مردی شریک پرخواری
  8. بخش ۱۰ - حکایت حاج واعظ قزوینیشب آدینه هشتم آبان
همه‌ی کارنامهٔ زندان ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.