پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

اشعار محلی

شمارهٔ ۳ - غزل

گفتی که ممیر وخته مو لبیکمه گفتم

هی هی به خدا خوب تو گفتی مو شنفتم

ای شیر نر عشق‌، تقلای مو پوچه

ای بوده مقدر که به چنگال تو بفتم

تا زور دری تیز بزن بازوی صیاد

مو کِفتَرِ جُون سَختُم و آسُون نَمِیُفتُم

گفتم که به پایت نخلد خار و مو امشو

با جاروی مژگون سر راه تو ره رُفتُم

دیشو به خیال صدف سینهٔ صافت

تا وقت سحر مُروِرِیِ اشک مُسُفتُم

همدوش بهارُم مو که هم‌جفتُمُ هم‌طاق

در بی‌طَقَتی طاقُم و با یاد تو جُفتُم

ادامه‌ی اشعار محلی

  1. شمارهٔ ۵ - غزلزلفای قجری رِ درهم و بشکسته مکن واز
  2. شمارهٔ ۶ - از یک غزلمو مخام خوذم بزو ‌چشمه نوشت بزنم
  3. شمارهٔ ۷ - قطعهای بهار طور نمیری که بگن شکرکه مرد
  4. شمارهٔ ۸ - غزلبالای نقره زلف سیارکله پا مکن
  5. شمارهٔ ۹ - غزلروی تو دیدم ز عمر دست کشیدم
همه‌ی اشعار محلی ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.