پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

اشعار محلی

شمارهٔ ۲ - غزل

یقین دِرُم اثر امشو به های‌هایِ مو نیست

که یار مسته و گوشِش به گریه‌های مو نیست

خدا خدا چه ثِمَر ای موذنا کامشو

خدا خدای شمایه خدا خدای مو نیست

نمود خو‌نمه پامال و خونبهامه نداد

زدم چو بر دَمَنش دست‌، گفت پای مو نیست

بریز خونمه با دست نازِنین خودت

چره که بِیتر ازی هیچه خونبهای مو نیست

بهار اگر شوِ صدبار بمیرُم از غم دوست

به جرم عشق و محبت‌، هنوز جزای مو نیست

ادامه‌ی اشعار محلی

  1. شمارهٔ ۴ - غزلروی ماهت‌ ر ببین تا عشقم باور کنی
  2. شمارهٔ ۵ - غزلزلفای قجری رِ درهم و بشکسته مکن واز
  3. شمارهٔ ۶ - از یک غزلمو مخام خوذم بزو ‌چشمه نوشت بزنم
  4. شمارهٔ ۷ - قطعهای بهار طور نمیری که بگن شکرکه مرد
  5. شمارهٔ ۸ - غزلبالای نقره زلف سیارکله پا مکن
  6. شمارهٔ ۹ - غزلروی تو دیدم ز عمر دست کشیدم
همه‌ی اشعار محلی ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.