پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

اشعار محلی

شمارهٔ ۵ - غزل

زلفای قجری رِ درهم و بشکسته مکن واز

درهای سِلامت رِ به روم بسته مکن واز

گر ما رِ مِخْی‌ْ،‌ ها، نِمِخْیْ نه‌، دو کلیمه

این‌بار مو رِ مثل همه‌بار خسته مکن واز

یار اینجیه ا‌ِمشو مَخَن‌ آوازه موذن

تام‌، خادم مِچِّد، درِ گلدسته مکن واز

از زلف کُتا ابروی پیوسته شو و روز

عمرم رِ کُتا، رنجُمِ پیوسته مکن واز

ادامه‌ی اشعار محلی

  1. شمارهٔ ۷ - قطعهای بهار طور نمیری که بگن شکرکه مرد
  2. شمارهٔ ۸ - غزلبالای نقره زلف سیارکله پا مکن
  3. شمارهٔ ۹ - غزلروی تو دیدم ز عمر دست کشیدم
همه‌ی اشعار محلی ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.