پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۲۱۱ - رود کارون

خوشا فصل بهار و رود کارون

افق از پرتو خورشید گلگون

ز عکس نخل‌ها بر صفحهٔ آب

نمایان صدهزاران نخل وارون

دمنده کشتی «کلگا»‌ی زیبا

به‌دریا، چون‌ موتور بر روی هامون

قطار نخل‌ها از هر دو ساحل

نمایان گشته با ترتیب موزون

چو دو لشگر که بندد خط زنجیر

به قصد دشمن از بهر شبیخون

شتابان کف به سطح آب صافی

چو بر صرح ممَرد درَ مکنون

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۱۳ - ماجرای واگونهوشم ز سر پریده از ماجرای واگون
  2. شمارهٔ ۲۱۴ - خدعهٔ حسودحاسدم دست خدیعت برکشید از آستین
  3. شمارهٔ ۲۱۵ - شیرازشد پارس یکی حلقهٔ گزین
  4. شمارهٔ ۲۱۶ - آفرین فردوسیآنچه کورش کرد و دارا و آنچه زردشت مهین
  5. شمارهٔ ۲۱۷ - درود به پوشکیندرود بر تو و فضل و کمالت ای پوشکین
  6. شمارهٔ ۲۱۸ - تشبیبدر باغ تولیت دوش بودم روان به هرسو
  7. شمارهٔ ۲۱۹ - جهنمترسم من از جهنم و آتش‌فشان او
  8. شمارهٔ ۲۲۰ - در حال تبمغز من اقلیم دانش‌، فکرتم بیدای او
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.