پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۲۱۷ - درود به پوشکین

درود بر تو و فضل و کمالت ای پوشکین

به طبع نازک و لطف خیالت ای پوشکین

نیافت عمر تو با روز مردنت پایان

کنون بود صد و پنجاه سالت ای پوشکین

تویی ز ما صد و پنجاه پایه بالاتر

بریم رشک به جاه و جلالت ای پوشکین

مرا هنوز نزاییده مام دهر، اما

رسیده‌ای تو به اوج کمالت ای پوشکین

جنین دهرم و خون می‌مکم ز ناف حیات

تو جاودانی و نبود زوالت ای پوشکین

ببال نغمه موزون خود ببال و بپر

سوی ابد، که گشاده است بالت ای پوشکین

بچم بر اوج اثیر جلال خویش و مباش

به یاد زندگی پر ملالت ای پوشکین

سعادت بشر آرمان و ایده‌آل تو بود

درود بر تو و بر ایده‌آلت ای پوشکین

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۱۹ - جهنمترسم من از جهنم و آتش‌فشان او
  2. شمارهٔ ۲۲۰ - در حال تبمغز من اقلیم دانش‌، فکرتم بیدای او
  3. شمارهٔ ۲۲۱ - فغان از این جهانفغان از این جهان و ابتلای او
  4. شمارهٔ ۲۲۲ - جغد جنگفغان ز جغد جنگ و مرغوای او
  5. شمارهٔ ۲۲۳ - تنازع بقازندگی جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو
  6. شمارهٔ ۲۲۴ - دماوندیه اولای کوه سپیدسر، درخشان شو
  7. شمارهٔ ۲۲۵ - در مدح مظفرالدین شاهایا نسیم صبا ای برید کار آگاه
  8. شمارهٔ ۲۲۶ - ماجرای زمستاندوش چون برشد آن درفش سیاه
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.