پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۲۰۷ - دریغ من‌!

آتش کید آسمان سوخت تنم‌، دریغ من

ز آب دو دیده‌، بیخ غم برنکنم‌، دریغ من

من که به تن ز عافیت داشتمی لباس ها

بس‌عجبست کاین‌چنین‌ عور تنم‌، دریغ من

این فلک قبا دورنگ ازسر حیله برکشید

از تن عافیت برون پیرهنم‌، دریغ من

دست فلک به پای دل بست مرا کمند غم

نیست کسی که پنجه‌اش درشکنم دریغ من

من که به کوی خرمی داشتمی وطن کنون

وادی بیکران غم شد وطنم‌، دریغ من

همچو گلی شکفته رخ در چمن نکوئیم

کامده باد مهرگان در چمنم‌، دریغ من

راغ و زغن به‌بوستان‌نغمه‌سرای‌روز و شب

من که چو بلبلم چرا در حزنم‌، دریغ من

جام مراد سفلگان پر ز می نشاط و من

بهر چه ساغر طرب درفکنم‌، دریغ من

من که نه‌ این‌چنین بُدم بهر چه‌این‌چنین شدم

من چه کسم خدای را کاین نه منم‌، دریغ من

بوالحسن است شاه من‌، کوی رضا پناه من

پس ز چه رو به ناکسان مفتتنم‌، دریغ من

خلق جهان ز کاخ او ریزه‌چنند و من چرا

بر در کاخ دیگران ریزه‌ چنم‌، دریغ من

خاقانی شیروان گفته زبان حال من

غصهٔ آسمان خورم دم نزنم دریغ من

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۰۹ - ای وطن منای خطّهٔ ایران مهین‌، ای وطن من
  2. شمارهٔ ۲۱۰ - آسمان پیماچون به پشت آسمان‌پیما برآمد پای من
  3. شمارهٔ ۲۱۱ - رود کارونخوشا فصل بهار و رود کارون
  4. شمارهٔ ۲۱۲ -بیزاری از حیاتمرا دلی است ز دست زمانه غرقه به خون
  5. شمارهٔ ۲۱۳ - ماجرای واگونهوشم ز سر پریده از ماجرای واگون
  6. شمارهٔ ۲۱۴ - خدعهٔ حسودحاسدم دست خدیعت برکشید از آستین
  7. شمارهٔ ۲۱۵ - شیرازشد پارس یکی حلقهٔ گزین
  8. شمارهٔ ۲۱۶ - آفرین فردوسیآنچه کورش کرد و دارا و آنچه زردشت مهین
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.