پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۴۸ - بلای گل

افتاده‌ایم سخت به دام بلای گل

یارب چو ما مباد کسی مبتلای گل

گِل مشکلی شده‌است به هر معبر و طریق

گام روندگان شده مشکل‌گشای گل

هرگه که ابر خیمه زند در فضای شهر

بر بام هر سرای برآید لوای گل

گل دل نمی‌کند ز خراسان و اهل او

ای جان اهل شهر فدای وفای گل

گر صدهزار کفش بدرد به پای خلق

هرگز نمی‌رسند به کشف غطای گل

با خضر اگر روند به ظلمات کوچه خلق

اسکندری خورند در آن چشمه‌های گل

اول قدم که بوسه زندگل به پای ما

افتیم بر زمین و ببوسیم پای گل

گل‌ها ثقیل و درهم و کوچه خراب و تنگ

آه از جفای کوچه و داد از جفای گل

گل هرچه را به پنجه درآورد ول نکرد

صد آفرین به پنجه معجزنمای گل

از گل ز بس که خاطر و دل‌ها فسرده است

گُل نیز بعد از این ندمد از فضای گل

بر روزگار خویش کنم گریه بامداد

چون بنگرم به خندهٔ دندان‌نمای گل

از پشت تا به شانه و از پیش تا به ریش

هستند خلق یکسره غرق عطای گل

امروز در قلمرو طوس از بلند و پست

آن جایگه کجاست که خالی است جای گل

آید اگر جهاز زره‌پوش ز انگلند

حیران شود ز لجهٔ بی‌منتهای گل

گر لای و گل تمام نگردد از این بلد

اهل بلد تمام بمانند لای گل

شرم آیدم زگفتن بسیار ورنه باز

چندین هزار مسئله باشد ورای گل

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۵۰ - تشبیبای بر گل سوری زده از مشک سیه خال
  2. شمارهٔ ۱۵۱ - پیام به انگلستانیک‌ره از ری سوی لندن گذر ای پیک شمال
  3. شمارهٔ ۱۵۲ - پایتخت گلدر پایتخت ما بگشادند بخت گِل
  4. شمارهٔ ۱۵۳ - دار مجازاتهمی چه گویی چندین چراست قالاقیل
  5. شمارهٔ ۱۵۴ - هرج و مرجبزم طرب ساز و کن فراز در غم
  6. شمارهٔ ۱۵۵ - وثوق و لقماننهادم ز بهر عیادت قدم
  7. شمارهٔ ۱۵۶ - خزانیهپاییز به رغم نیّر اعظم
  8. شمارهٔ ۱۵۷ - تغزلجلوه‌گر شد شب دوشین چو مه عید صیام
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.