پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۵۲ - پایتخت گل

در پایتخت ما بگشادند بخت گِل

شد پایتخت ما به صفت پای تخت گل

خوشگلتر از شوارع ری نیست کاندروست

صدگونه شکل هندسی از لخت لخت گل

هر گه ستور گام نهد از پی عبور

بر گرد گام‌هاش بروید درخت گل

گر تختی از بلور نهی برکنار راه

در نیم لحظه‌اش نشناسی ز تخت گل

گر بخت گل گره خورد از سعی نیم‌شب

عمال نیمروز گشایند بخت گل

یک رخت پاک باز نماند به شهر ری

گر آفتاب و باد نه‌بندند رخت گل

گر قصه موجز آمد عیبم مکن ازآنک

سخت است رد شدن ز قوافی سخت گل

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۵۴ - هرج و مرجبزم طرب ساز و کن فراز در غم
  2. شمارهٔ ۱۵۵ - وثوق و لقماننهادم ز بهر عیادت قدم
  3. شمارهٔ ۱۵۶ - خزانیهپاییز به رغم نیّر اعظم
  4. شمارهٔ ۱۵۷ - تغزلجلوه‌گر شد شب دوشین چو مه عید صیام
  5. شمارهٔ ۱۵۸ - تشبیب و بهاریهرسید گاه بهار و گه سماع و مدام
  6. شمارهٔ ۱۵۹ - گروه لئامافتاده‌ایم سخت به دام
  7. شمارهٔ ۱۶۰ - پیام به آشناپیامی ز مژگان تر می‌فرستم
  8. شمارهٔ ۱۶۱ - رستم‌نامهشنیده‌ام که یلی بود پهلوان رستم
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.