پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۴۳ - بیدار شو!

ای خفته درین خاکدان رباط

چون طفل فروبسته در قماط

تا چند نشینی به آب وتاب

ای خواجه درین خاکدان رباط

زود است که بینی به جز کفن

بیداد نبود هیچ در بساط

باله که گذشتن نشایدت

روز دگر از روزن خیاط

بی‌طاعت ایزد چه گونه‌ای

با جسم نحیف و پل صراط

مرگ است چو کلب عقور و ما

سرگرم به ‌موشیم چون ‌قطاط

چون برق‌، ربیع از پی ربیع

چون باد، شباط از پی شباط

عمر است که می‌بگذرد ز ما

ما خفته و آسوده در نشاط

برخیز و بکن فکری ای بهار

زان پیش که خاکت شود ملاط

شد قافله‌، بیدار شو ز خواب

ای خفته درین خاکدان رباط

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۴۵ - ای ملکملک ایران سر بسر در انقلاب است ای ملک
  2. شمارهٔ ۱۴۶ - رزم‌نامهمی فروهل زکف‌ای ترک و به یک‌سو نه چنگ
  3. شمارهٔ ۱۴۷ - صفت هلال و اسبچون غرهٔ افق ز شفق شد شقیق رنگ
  4. شمارهٔ ۱۴۸ - بلای گلافتاده‌ایم سخت به دام بلای گل
  5. شمارهٔ ۱۴۹ - صدارت اتابک اعظمآن اختری که کرد نهان چندگه جمال
  6. شمارهٔ ۱۵۰ - تشبیبای بر گل سوری زده از مشک سیه خال
  7. شمارهٔ ۱۵۱ - پیام به انگلستانیک‌ره از ری سوی لندن گذر ای پیک شمال
  8. شمارهٔ ۱۵۲ - پایتخت گلدر پایتخت ما بگشادند بخت گِل
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.