پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۳۳ - تغزل

سنبل داری به گوشهٔ چمن اندر

نرگس کاری به برگ یاسمن اندر

در عجبم زافریدگار، کزان روی

لاله نشاند به شاخ نسترن اندر

ای صنم خوبرو به جان تو سوگند

کم ز غم آتش زدی به جان وتن اندر

گاهی بی خویشتن شوم ز غم تو

گاه به‌ پیچم همی به خویشتن اندر

سخت به پیچم که هر که بیند گوبد

هست مگر کژدمش به پیرهن اندر

زار بنالم چنان که هرکس بیند

زار بنالد به حال زار من اندر

روی تو درتاب تیره زلف تو، گویی

حور فتاده به دام اهرمن اندر

دام فریبی است طره‌ات که مر او را

بافته جادو به صدهزار فن اندر

صدشکن اندر دو زلف داری و باشد

بندی پنهان به زیر هر شکن اندر

صدگره افتد به‌هردلی که‌به گیتی‌است

گرش به دلها کنند سرشکن اندر

چندکزان زلف بر ستردی‌، امروز

مشگ نباشد به خطهٔ ختن اندر

زلف سترده مده به باد، که در شهر

جادویی افتد میان مرد و زن اندر

جادویی اندر میان خلق میفکن

نیکو اندیشه کن بدین سخن اندر

جادوبی وگربزی چو شد همه‌جایی

ملک درافتد به حلقهٔ فتن اندر

چون گذردکارها به حیلت و افسون

هیچ بندهدکسی به علم تن اندر

مردم نیرنگ‌ساز را به جهان در

جای نباشد مگربه مرزغن اندر

زلفک تو حیله‌سازگشت و سیه کار

زانش ببرند سر بدین ز من اندر

قدتو چون راستی گزید، به‌پیشش

سجده برم چون به پیش بت‌، شمن اندر

گر نکنی پیشه راستی و درستی

راست نیایی به خدمت وطن اندر

ور نکنی خدمت وطن به تمامی

عاصی گردی بحی ذوالمنن اندر

درخمت ار جان دهم‌خوشست‌، که مردن

شیرین آید به کام کوه کن اندر

جوشم و خونابه گرم گرم ببارم

همچون مرغی به روی بابزن اندر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳۵ - مجلس چهاردهمبه بهارستان افتاد مرا دوش عبور
  2. شمارهٔ ۱۳۶ - تغزلبوستان بشکفت و بلبل برکشید از دل صفیر
  3. شمارهٔ ۱۳۷ - تغزل و تشبیبباد بیاورد بوی مشک به شبگیر
  4. شمارهٔ ۱۳۸ - بهاریه و تشبیبنگر به زلف و بنا گوش آن بت کشمیر
  5. شمارهٔ ۱۳۹ - شکواییهشریر، قاضی و رهزن‌، امین و دزد، عسس‌!
  6. شمارهٔ ۱۴۰ - خیانتآن را که نگون است رایتش
  7. شمارهٔ ۱۴۱ - تغزلبربوده دلم چشم پر فنش
  8. شمارهٔ ۱۴۲ - به یکی از دوستانای شوکت ای شکسته دل دوستان خویش
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.