پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۳۷ - تغزل و تشبیب

باد بیاورد بوی مشک به شبگیر

گوئی بگذشت از آن دو زلف گره گیر

شبگیر ار بگذرد نسیم بر آن زلف

مشک فرازآورد نسیم به شبگیر

دانم تدبیرها بسی به همه کار

لیک به عشق اندرون ندانم تدبیر

خلخ وکشمیر را به خیره ستایند

آری کار جهان بود همه بر خیر

زانکه یکی چون تو حور نیست به خلخ

زانکه یکی چون‌تو سرو نیست به کشمیر

جز پی نخجیر سوی من نگراید

تا سر زلفت دلم ربوده به نخجیر

سروی و بر سرو ماه داری وخورشید

ماهی و بر ماه حلقه بندی و زنجیر

گفتم ماهی و اینت غایت تکذیب

گفتم سروی و اینت غایت تحقیر

خود سخنی بود ناستوده و بگذشت

زان سخن رفته عذرخواهم بپذیر

عذر پذیرست و جرم‌پوش خداوند

وین دو بود نیز بهترین صفت میر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳۹ - شکواییهشریر، قاضی و رهزن‌، امین و دزد، عسس‌!
  2. شمارهٔ ۱۴۰ - خیانتآن را که نگون است رایتش
  3. شمارهٔ ۱۴۱ - تغزلبربوده دلم چشم پر فنش
  4. شمارهٔ ۱۴۲ - به یکی از دوستانای شوکت ای شکسته دل دوستان خویش
  5. شمارهٔ ۱۴۳ - بیدار شو!ای خفته درین خاکدان رباط
  6. شمارهٔ ۱۴۴ - در منقبت حضرت امام جعفر صادق‌(‌ع‌)باز به پا کرد نوبهار سرادق
  7. شمارهٔ ۱۴۵ - ای ملکملک ایران سر بسر در انقلاب است ای ملک
  8. شمارهٔ ۱۴۶ - رزم‌نامهمی فروهل زکف‌ای ترک و به یک‌سو نه چنگ
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.