پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۴۰ - خیانت

آن را که نگون است رایتش

من هیچ نخواهم حمایتش

و آن دیو که این کار خواسته است

دیوانه بخوانند، ملتش

این کشور تحت‌الحمایه نیست

هم نیز برنجد زصحبتش

ملکی که ز جیحون و هیرمند

تا دجله برآید مساحتش

از کس بنخواهد حمایتی

وین گفته نگنجد به غیرتش

آن کس که به‌ ما داده یادداشت

وان صاحب او، چیست نیتش

بی‌جنگ بخواهد جهان گرفت؟

صعبا و غریبا حکایتش

امروز که هر ملت نژند

در سایهٔ تیغ است حرکتش

بی‌قیمت خون‌بندگی خطاست

وین بنده گرانست قیمتش

گویند سپهدار داده خط

لعنت به خطوط پر مخافتش

گر داده خطی این‌چنین خطاست

کاین ملک بری بوده ذمتش

بی‌رأی شه و رأی مجلسین

ملت نشناسد به صحتش

لعنت به وزیری چنین که هست

بر خیر بداندیش‌، همتش

با آن که فزون دارد احترام

با آن که فزونست ثروتش

قوم و وطن خود کند ذلیل

وانگاه بخندد به ذلتش

بخشد وطن خود به رایگان

وانگاه گریزد ز خشیتش

زودا و قریباکه در رسد

خائن به سزای خیانتش

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۴۲ - به یکی از دوستانای شوکت ای شکسته دل دوستان خویش
  2. شمارهٔ ۱۴۳ - بیدار شو!ای خفته درین خاکدان رباط
  3. شمارهٔ ۱۴۴ - در منقبت حضرت امام جعفر صادق‌(‌ع‌)باز به پا کرد نوبهار سرادق
  4. شمارهٔ ۱۴۵ - ای ملکملک ایران سر بسر در انقلاب است ای ملک
  5. شمارهٔ ۱۴۶ - رزم‌نامهمی فروهل زکف‌ای ترک و به یک‌سو نه چنگ
  6. شمارهٔ ۱۴۷ - صفت هلال و اسبچون غرهٔ افق ز شفق شد شقیق رنگ
  7. شمارهٔ ۱۴۸ - بلای گلافتاده‌ایم سخت به دام بلای گل
  8. شمارهٔ ۱۴۹ - صدارت اتابک اعظمآن اختری که کرد نهان چندگه جمال
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.