پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

نان و پنیر

بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم

ای که روز و شب زنی از علم لاف

هیچ بر جهلت نداری اعتراف

ادعای اتباع دین و شرع

شرع و دین مقصود دانسته به فرع

و آن هم استحسان و رأی از اجتهاد

نه خبر از مبداء و نه از معاد

بر ظواهر گشته قائل، چون عوام

گاه ذم حکمت و گاهی کلام

گه تنیدت بر ارسطالیس، گاه

بر فلاطون طعن کردن بی‌گناه

دعوی فهم علوم و فلسفه

نفی یا اثباتش از روی سفه

تو چه از حکمت به دست آورده‌ای

حاش لله، ار تصور کرده‌ای

چیست حکمت؟ طائر قدسی شدن

سیر کردن در وجود خویشتن

ظلمت تن طی نمودن، بعد از آن

خویش را بردن سوی انوار جان

پا نهادن در جهان دیگری

خوشتری، زیباتری، بالاتری

کشور جان و جهان تازه‌ای

کش جهان تن بود دروازه‌ای

خالص و صافی شوی از خاک پاک

نه ز آتش خوف و نه از آب پاک

هر طرف وضع رشیقی در نظر

هر طرف طور انیقی جلوه‌گر

هر طرف انوار فیض لایزال

حسن در حسن و جمال اندر جمال

حکمت آمد گنج مقصود ای حزین!

لیک اگر با فقه و زهد آید قرین

فقه و زهد ار مجتمع نبود به هم

کی توان زد در ره حکمت قدم؟

فقه چبود؟ آنچه محتاجی بر آن

هر صباح و شام بل آنا فن

فقه چبود؟ زاد راه سالکین

آنکه شد بی‌زاد، گشت از هالکین

زهد چه؟ تجرید قلب از حب غیر

تا تعلق نایدت مانع ز سیر

گر رسد مالی، نگردی شادمان

ور رود هم، نبودت باکی از آن

لطف دانی؟ آنچه آید از خدا

خواه ذل و فقر، خواه عز و غنا

هر که او را این صفت حالی نشد

دل ز حب ماسوی خالی نشد

نفی، «لاتأسوا علی ما فاتکم»

یأس آوردش، شده از راه گم

نیست با وجه زهادت معتبر

نقد باغ و راغ و گاو و اسب و خر

گرچه اینها غالبا سد رهند

پای‌بند ناقصان گمرهند

آنکه گشت آگاه و شد واقف ز حال

داند از دنیا بود بس انفعال

مال دنیا را معین خود مدان

ای محدث «فاحذروا» را هم بخوان

حب دنیا، گرچه رأس هر خطاست

اهل دنیا را در آن، بس خیرهاست

حب آن، رأس الخطیات آمدست

بین حب الشیء و الشیء فرق هست

سیب، طعمش قوت دل می‌دهد

گه ز رنگش، طفل را دل می‌جهد

عاقل آن را بهر قوت می‌خورد

بهر رنگش، طفل حسرت می‌برد

پس مدار کارها، عقل است، عقل

گر نداری باور، اینک راه نقل

ادامه‌ی نان و پنیر

  1. بخش ۳ - فی‌العقلچیست دانی عقل در نزد حکیم؟
  2. بخش ۴ - قال المولوی المعنوی« مشورت می‌کرد، شخصی با یکی
  3. بخش ۵ - فی اختلاف العقولعقلها را داده ایزد اعتداد
  4. بخش ۶ - فی العلم وحدهای که هستی، روز و شب، جویای علم
  5. بخش ۷ - تمثیلبی‌نمازی با یکی از اهل راز
  6. بخش ۸ - فی‌التحقیقای خوشا نفسی که شد در جستجو
  7. بخش ۹ - فی‌الفطرهای لوای اجتهاد افراشته
  8. بخش ۱۰ - در توحیددست او، طوق گردن جانت
همه‌ی نان و پنیر ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.