پرش به محتوای اصلی
ازرقی هروی ازرقی هروی

قصاید

شمارهٔ ۲۱

این بربطیست صنعت او سحر آشکار

و اندر عجب ز صنعت او چشم روزگار

چونانکه از چهار طبایع مرکبیم

ترکیب کرده اند طبایع درو چهار

عودست نام او و بدین سان که دید عود ؟

زین گونه برده عنبر و عود اندر و بکار

خوبیش بی قیاس و درو نقش بی عدد

نغزیش بی مثال و درو عقد بی شمار

آرامگاه این بود اندر کنار دوست

آواز او نشاط دل عاشقان زار

خرم تر از بهار سراید بزیر و بم

گه کینۀ سیاوش و گه سبزۀ بهار

بی در و گنج هرکه برو زخمه برزند

هم گنج گاو یابد و هم در شاهوار

از آسمان بهست ، که آواز زخم او

نوعی ز خدمتست گه بزم شهریار

جاوید بادشاه زمین و زمانه را

در گوش بانگ مطرب و در دست زلف یار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۳جشن و نوروز دلیلند بشادی بهار
  2. شمارهٔ ۲۴اکنون که تر و تازه بخندید نو بهار
  3. شمارهٔ ۲۵در روزگار کامروا باد و شاد خوار
  4. شمارهٔ ۲۶میرود سنجابگون بر چرخ از دریا بخار
  5. شمارهٔ ۲۷چون مساعد شد زمان و چون موافق گشت یار
  6. شمارهٔ ۲۸ای دست منت تو بمن بنده در دراز
  7. شمارهٔ ۲۹ای مبارک تر از ستارۀ روز
  8. شمارهٔ ۳۰شاه کرده است رای زی پوشنگ
همه‌ی قصاید ←

ازرقی هروی درباره‌ی ازرقی هروی

شرف‌الزمان ابوالمحاسن زین‌الدین ابوبکر جعفر بن اسمعیل وراق هِرَوی متخلص به اَزرَقی شاعر ایرانی نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری (متوفی به حدود ۴۶۵ هجری قمری) است که در دربار سلجوقیان در زادگاه خود هرات به‌سر می‌برد و با شمس‌الدوله طغانشاه پسر الب‌ارسلان، حاکم خراسان معاصر بود و او را مدح می‌کرد. پدرش اسماعیل وراق هروی در طوس پ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.