پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

حکایات

شمارهٔ ۱۸ - حکایت

امیری امارت خدا‌داده داشت

غلامی و فرزندی آزاده داشت

شبی هر دو را در برابر نشاند

ز درج لب اینگونه گوهر فشاند

که: هر یک ازین روزگار دراز

هوایی که دارید گویید باز

که بینم شما را در اندیشه چیست؟!

ز خونابه و می در این شیشه چیست؟!

پسر گفتش: ای بخت آموزگار

همی‌خواهم از گردش روزگار

که باشد زمین زیر گنجم همه

به هر دشتم از تازی‌اسبان رمه

ز بسیاری نعمت و ناز من

به گیتی نباشد کس انباز من

غلام خردمند و روشن‌ضمیر

زمین را ببوسید و گفت: ای امیر

همی‌خواهم از کردگار جهان

که تا زنده‌ام آشکار و نهان

خرَم بنده و آزاد سازم ز جود

نه ز ایشان که داند مرا بنده بود

دگر از کرم بر فشانم درم

کنم بنده آزادگان از کرم

چو بشنفت از ایشان امیر این کلام

ببوسید از مهر روی غلام

نخستش ز مال خود آزاد کرد

ز آزادی او دلش شاد کرد

بگفت: ای تو را بخت فیروزمند

بلند اخترت کرده همّت بلند!

شنیدم سراسر همه رازتان

شد آویزهٔ گوشم آوازتان

همی‌بینم امروز فاش از نهان

که فردا چه خواهید دید از جهان

مرادم نه این بود از این سبز تشت

دریغ آسمان بر مرادم نگشت

مرا غیر ازین بود با خود قرار

ولی نیست در دست کس اختیار

بُرید آسمانم ز فرزند مهر

به کام تو گردید و گردد سپهر

ز تو دولت افزوده، زو کاسته؛

چه کوشم به کار خدا خواسته؟!

غلام چنینم، ز فرزند به

درخت برافشان، برومند به

ادامه‌ی حکایات

  1. شمارهٔ ۲۰کشاورزی از روستای خجند
  2. شمارهٔ ۲۱ - حکایتکهن ابلهی، نقشکی تازه بست
  3. شمارهٔ ۲۲ - حکایتشنیدم، مگر زاهدی زرق‌کوش
  4. شمارهٔ ۲۳ - حکایتدرختی کهن بود در بیشه‌‌ای
  5. شمارهٔ ۲۴ - حکایتچو مأمون خلافت گرفت از امین
  6. شمارهٔ ۲۵ - حکایتشنیدم یکی شاه فیروزبخت
  7. شمارهٔ ۲۶ - حکایتیکی روز رفتم بباغی ز کاخ
  8. شمارهٔ ۲۷ - حکایتشنیدم یکی روز بر طرف دشت
همه‌ی حکایات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.