پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

حکایات

شمارهٔ ۲۷ - حکایت

شنیدم یکی روز بر طرف دشت

جوانی بدهقان پیری گذشت

که خوی ا رخ افشاندش آفتاب

همی کشت نخل و همی داد آب

جوان را شگفت آمد از کار وی

چنین گفت با پیر فرخنده پی

که: اکنون از پیری ای نیکبخت

همی لرزدت تن چو برگ درخت

چه کاری درختی که ناید بکار

از آن نه شکوفه ببینی نه بار؟!

ز انصاف اگر نگذری این عمل

دهد یاد از حرص و طول امل!

بپاسخ چنین گفت دهقان پیر

که: ای نوجوان خرده بر من مگیر

چو خوردیم ما کشته ی دیگران

که بودند تخم وفا پروران

بکاریم تا کشته ی ما خورند

مگر نام ما را به نیکی برند

ادامه‌ی حکایات

  1. شمارهٔ ۲۹ - حکایتیکی چنگ زن مطرب نغمه ساز
  2. شمارهٔ ۳۰ - حکایتشنیدم برافروخت نیک اختری
  3. شمارهٔ ۳۱ - حکایتشنیدم یکی شاه آزاده بخت
  4. شمارهٔ ۳۲ - حکایتدو زن داشت مردی دو مو، پیش ازین
  5. شمارهٔ ۳۳ - حکایتشنیدم دو کس با هم از دوستان
  6. شمارهٔ ۳۴ - حکایتشنیدم ز شیبانیان غیور
  7. شمارهٔ ۳۵ - حکایتیکی تاجر از شهر خود شد روان
  8. شمارهٔ ۳۶ - حکایتشنیدم که فردوسی نیکبخت
همه‌ی حکایات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.