پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

حکایات

شمارهٔ ۲۲ - حکایت

شنیدم، مگر زاهدی زرق‌کوش

دگر رند بیهوش پیمانه‌نوش

برفتند با هم رهی بی‌خلاف

به خُم ریختند آب انگور صاف

یکی سرکه می‌خواست، آن یک شراب

ببین تا فلک زد چه نقشی بر آب؟!

خم سرکه شد باده‌ای نغز و خوش

خم باده شد سرکه‌ای بس ترش

چو بودند در کار خود ناتمام

یکی سوخت پاک و یکی ماند خام

ادامه‌ی حکایات

  1. شمارهٔ ۲۴ - حکایتچو مأمون خلافت گرفت از امین
  2. شمارهٔ ۲۵ - حکایتشنیدم یکی شاه فیروزبخت
  3. شمارهٔ ۲۶ - حکایتیکی روز رفتم بباغی ز کاخ
  4. شمارهٔ ۲۷ - حکایتشنیدم یکی روز بر طرف دشت
  5. شمارهٔ ۲۸ - حکایتیکی روز شهزاده یی نوجوان
  6. شمارهٔ ۲۹ - حکایتیکی چنگ زن مطرب نغمه ساز
  7. شمارهٔ ۳۰ - حکایتشنیدم برافروخت نیک اختری
  8. شمارهٔ ۳۱ - حکایتشنیدم یکی شاه آزاده بخت
همه‌ی حکایات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.