پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

حکایات

شمارهٔ ۲۱ - حکایت

کهن ابلهی، نقشکی تازه بست

دو مصحف به یک جلد شیرازه بست!

یکی گفتش: ای سخرهٔ روزگار

که بودت در این کار آموزگار‌؟

دو شه در یکی کشور، آشفتگی است

دو جان در یکی پیکر، این عقل کیست؟!

به پاسخ چنین گفت آن سست‌رای

کز امنیت آمد تهی این سرای

کنون نبود این کار و نبود شکی

که ماند یکی گر نماند یکی!

ادامه‌ی حکایات

  1. شمارهٔ ۲۳ - حکایتدرختی کهن بود در بیشه‌‌ای
  2. شمارهٔ ۲۴ - حکایتچو مأمون خلافت گرفت از امین
  3. شمارهٔ ۲۵ - حکایتشنیدم یکی شاه فیروزبخت
  4. شمارهٔ ۲۶ - حکایتیکی روز رفتم بباغی ز کاخ
  5. شمارهٔ ۲۷ - حکایتشنیدم یکی روز بر طرف دشت
  6. شمارهٔ ۲۸ - حکایتیکی روز شهزاده یی نوجوان
  7. شمارهٔ ۲۹ - حکایتیکی چنگ زن مطرب نغمه ساز
  8. شمارهٔ ۳۰ - حکایتشنیدم برافروخت نیک اختری
همه‌ی حکایات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.