پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش بیست و هفتم

بخش ۸ - الحكایة و التمثیل

آن یکی دیوانه در برفی نشست

همچو آتش برف میخورد از دو دست

آن یکی گفتش چرا این میخوری

چیزی الحق چرب و شیرین میخوری

گفت چکنم گرسنه دارم شکم

گفت از برف آن نگردد هیچ کم

گفت حق را گو که میگوید بخور

تا شود گرسنگیت آهسته تر

هیچ دیوانه نگوید این سخن

میخورم نه سر پدید این را نه بن

گفت من سیرت کنم بی نان شگرف

کرد سیرم راست گفت اما زبرف

ادامه‌ی بخش بیست و هفتم

  1. بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیلآن یکی دیوانهٔ پرسید راز
  2. بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیلبود ازان اعرابی شوریده رنگ
  3. بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیلبود مجنونی نکردی یک نماز
  4. بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیلچون تجلی بر رخ موسی فتاد
  5. بخش ۱۴ - الحكایة و التمثیلگفت آن دیوانه بس بی برگ بود
  6. بخش ۱۵ - الحكایة و التمثیلبیدلی از خویش دست افشانده بود
  7. بخش ۱۶ - الحكایة و التمثیلگاو ریشی بود در برزیگری
همه‌ی بخش بیست و هفتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.